تبليغاتX
منتظران ظهور منجی سبز

مبعث رسول گرامی اسلام (ص) 85/05/31 12:24

0

عيد مبعث

روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد.

«اِقرَأ باِسم رَبِّک اَلُّذِی خَلََقَ» عيد رسالت و جشن برگزيدگی و برانگيختگی پيامبر بزرگ اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص) بر جهان و جهانيان مبارک باد.
 

ـ اي جامه بخود پيچيده ‍ـ برخيز و انذار كن  (آيات ١و ٢/ سوره مدثر)

 محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد.

ـ آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد:

بخوان!

ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:‌بخوان!

ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم.

صدا پاسخ داد:

ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت.........

و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند.

ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:

ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!

 و چون خديجه علت را جويا شد گفت:

ـ آنچه امشب بر من گذشت بيش  از طاقت من بود،‌امشب من به پيامبري برگزيده شدم!

خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت:

ـ من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان  مي آورم........

ـ پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.

 

ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد             

                دل رميده ما را انيس و مونس شد


نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
        

                  بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد


ببوی او دل بيمار عاشقان چو صبا
     

                 فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد


بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست
  

               گدای شهر نگه کن که مير مجلس شد


طربسرای محبت کنون شود معمور
  

                     که طاق ابروی يار منش مهندس شد


لب از ترشح می پاک کن برای خدا
  

                     که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
 

کرشمه تو شرابی به عارفان پيمود        

                    که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
 

چو زر عزيز وجودست شعر من آری    

                        قبول دولتيان کيميای اين مس شد
 

خيال آب خضر بست و جام کيخسرو      

               بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
 

زراه ميکده ياران عنان بگردانيد        

                 چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد


نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |
وفات ابو طالب 85/05/31 12:18
..


 

 

وفات حضرت «ابوطالب» عموی گرامی پیامبر اسلام (ص)
به روایتی (10 مبعث)

 

 

يكى از شخصيتهاى نقش آفرين صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت على بن ابیطالب (ع) است. نام ابوطالب، «عمران‏» است و بعضى او را «عبدمناف‏» ناميده ‏اند. چون فرزند بزرگش «طالب‏» بود، او را ابوطالب خواندند. وى 35 سال قبل از تولد پيامبر اسلام (ص) در مكه معظمه در خانواده ‏اى برجسته و خداشناس ديده به جهان گشود. او با عبدالله پدر پيامبر (ص) برادر بود. پدرش «عبدالمطلب‏» جد پيامبر اسلام است كه همه قبايل عرب وى را به عظمت و بزرگوارى مى‏شناختند و از او به عنوان مردى با كفايت و مبلغ آيين توحيد ابراهيم ياد مى‏كردند. عبدالمطلب، چنان مورد توجه دنياى آن روز بود كه او را با لقب «سيد البطحاء» آقاى سرزمين مكه و حومه آن و «ساقى الحجيج‏» آب دهنده حاجيان خانه خدا و «ابوالساده‏» پدر بزرگواريها و «حافر الزمزم‏» ايجاد كننده چاه زمزم مى‏خواندند. عبدالمطلب در حفظ و حراست وجود مبارك حضرت محمد (ص) بسيار كوشا بود.

ابوطالب از چنين پدرى به دنيا آمد و در خانه چنين شخصيت ‏بزرگ و الهى پرورش يافت. ابوطالب چهار پسر و دو دختر داشت. پسران او ده سال با يكديگر فاصله سنى داشتند. طالب پسر بزرگ اوست كه از او نسلى باقى نمانده است. دومين فرزند او عقيل و سومين آنها جعفر معروف به جعفر طيار و چهارمين و آخرين فرزند پسرى وى حضرت على (ع) است. دو دخترش يكى فاخته نام داشت كه او را «ام‏هانى‏» مى‏خواندند و دختر ديگرش «ريطه‏» يا «اسماء» است. فرزندان ابوطالب همه از فاطمه بنت اسداند.

ابوطالب در خانواده‏اى خداپرست و موحد و در سايه پدرى همچون عبدالمطلب كه از كمالات روحى و امتيازات معنوى برخوردار بود، پرورش يافت. و همانند پدرش در مسير آيين حنيف ابراهيمى قدم برمى‏داشت و منصب سقايت و آبرسانى به زايران خانه خدا و پاسدارى از جان حضرت محمد (ص) را به نيكويى بر عهده گرفت. وی نه تنها تحت تأثير شرك و بت‏ پرستى مردم مكه قرار نگرفت، بلكه در مقابل شيوه‏ هاى جاهليت ايستادگى كرد و خود را از هر گونه فساد و آلودگى، برحذر داشت. او نخستين كسى است كه «سوگند خوردن اولياى مقتول براى اثبات قتل‏» را در امر قضا، سنت قرار داد و بعدها اسلام نيز آن رابا نام «قسامه‏» تثبيت كرد.

حضرت ابوطالب بن عبدالمطلب مانند بیشتر رؤسای قریش مردی تاجر بود و  سرپرستی پیامبر اسلام (ص) را از هشت سالگی پس از درگذشت پدرش، عبدالمطلب، بر عهده گرفت. در سفری که حضرت محمد (ص) را برای تجارت با خود به شام برده بود، بشارت پیامبری آن حضرت را از راهبی به نام بُحیرا شنید و در حراست از پیامبر تلاش بیشتری از خود نشان داد. وى در هنگامى كه پدر عاليقدر اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص) از همه سو هدف تيرهاى زهرآگين مشركان مكه بود، مردانه از آن حضرت حمايت كرد و بدين وسيله در گسترش اسلام و تقويت مسلمانان نقش مهمى ايفا نمود. پس از بعثت نیز، ابوطالب، یاور و پشتیبان همیشگی پیامبر بود و در حمایت از ایشان دریغ نمی کرد.

در سال دهم بعثت، ابوطالب در حالی که با دیگر مسلمانان در شعب ابوطالب در محاصره ی مشرکان مکه بودند، درگذشت. وی در حالى دنيا را وداع گفت كه قلبش لبريز از ايمان به خدا و عشق به محمد (ص) بود. بدنش را در مكه معظمه در مقبره حجون معروف به «قبرستان ابوطالب‏» دفن كردند. با مرگ او خيمه‏ اى از حزن و اندوه بر پيامبر اسلام و مسلمانان آن روز كه كمتر از پنجاه نفر بودند، سايه افكند زيرا آنان بهترين حامى، مدافع و فداكار در راه اسلام را از دست دادند.

در همان سال حضرت خدیجه (س) همسر باوفای پیامبر نیز وفات کرد و رسول خدا (ص) بر اثر شدت غم و اندوه، آن سال را «عام الحزن» یعنی سال حزن و اندوه نامیدند.

 

 


 

نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |
شهادت آقا موسی بن جعفر 85/05/29 13:41
..

سلام بر تو ای هفتمین فروغ امامت! سلام بر تو ای وارث شهادت! سلام بر تو ای قبله نیازمندان! سلام بر تو ای آزادترین اسیر و ای آزاده ترین زندانی! تو که زندان، گلستان عبادت و خلوت تو شده بود و زندانیان سنگ دل، اسیر کرامت و زرگواری ات. تو که زنجیرهای ستم و تازیانه های دشمنی و کینه، قبل از شکنجه و آزار تو به سجده افتادند و دل بی رحمشان در برابر خلق نیکوی تو به رحم آمد. سلام خدا بر تو ای امام هفتمین که تن رنجیده و روح بلندت، شاهد مظلومیت خاندان توست. سلام و درود بی پایان الهی بر تو و دودمان پاک تو باد.

امام موسي كاظم (ع)

ابوالحسن موسي بن جعفر (ع) امام هفتم از ائمه اثني عشر (ع) و نهمين معصوم از چهارده معصوم (ع) تولد آن حضرت در ابواء (محلي ميان مكه و مدينه) به روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ق واقع شد.

چگونگي به امامت رسيدن آن حضرت:
در زمان حيات امام صادق (ع) كساني از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ايشان اسماعيل امام خواهد شد. اما اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت ولي كساني مرگ او را باور نكردند و او را همچنان امام دانستند پس از وفات حضرت صادق (ع) عده اي چون از حيات اسماعيل مأيوس شدند پسر او محمد بن اسماعيل را امام دانستند و اسماعيليه امروز بر اين عقيده هستند و پس از او پسر او را امام مي دانند و همينطور به ترتيب و به تفضيلي كه در كتب اسماعيليه مذكور است. پس از وفات حضرت صادق (ع) بزرگترين فرزند ايشان عبدالله نام داشت كه بعضي او را عبدالله افطحمي دانند اين عبدالله مقام و منزلت پسران ديگر حضرت صادق(ع) را نداشت و به قول شيخ مفيد در”ارشاد” متهم بود كه در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترين برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاي امامت كرد و برخي نيز از او پيروي كردند اما چون ضعف دعوي و دانش او را ديدند روي از او برتافتند و فقط عده قليلي از او پيروي كردند كه فطحيه موسوم هستند.

ـ برادر ديگر امام موسي كاظم (ع) اسحق كه برادر تني آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسي كاظم (ع) را قبول داشت و حتي از پدرش روايت مي كرد كه او تصريح بر امامت آن حضرت كرده است.

ـ برادر ديگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردي سخي و شجاع بود و از زيديه جاروديه بود و در زمان مامون در خراسان وفات يافت اماجلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسيع امام موسي كاظم (ع) بقدري بارز و روشن بود كه اكثريت شيعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسياري از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفي و معاذين كثير و صغوان جمال و يعقوب سراج نص صريح امامت حضرت امام موسي الكاظم (ع) را از امام صادق (ع) روايت كردند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اكثريت شيعه مسجل گرديد.

 

 شخصيت اخلاقي:

او در علم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگي ضرب المثل بود. بران و بدانديشان را با عفو و احسان بيكران خويش تربيت مي فرمود.

شبها بطور ناشناس در كوچه هاي مدينه مي گشت و به مستمندان كمك مي كرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسه ها مي گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مي كرد. صرار (كيسه ها) موسي بن جعفر در مدينه معروف بود. و اگر به كسي صره اي مي رسيد بي نياز مي گشت معذلك در اطاقي كه نماز مي گذارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزي نبود.

 

 برخورد حاكمان سياسي معاصر با امام:

مهدي خليفه عباسي امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابي كه ديد و نيز تحت تأثير شخصيت امام از او عذرخواهي كرد و به مدينه اش بازگرداند گويند كه مهدي از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش قيام نكند اين روايت نشان مي دهد كه امام كاظم (ع) قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمي دانسته است و با آنكه از جهت كثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدري در انظار مردم مقامي والا و ارجمند داشته است كه او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهري نيز مي دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدي به حبس او فرمان داده است.

ـ زمخشري در (ربيع الابرار) آورده است كه هارون فرزند مهدي در يكي از ملاقاتها به امام پيشنهاد نمود فدك را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت وقتي اصرار زياد كرد فرمود مي پذيرم به شرط آن كه تمام آن ملك را با حدودي كه تعيين مي كنم به من واگذاري، هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يك حد آن به عدن است حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه (آفريقا) و حد چهارمش كناره درياي خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براي ما چه چيز باقي مي ماند؟ امام فرمود:
مي دانستم اگر حدود فدك را تعيين كنم آن را به مامسترد نخواهي كرد (يعني خلافت و اداره سراسر كشور اسلام حق منست) از آن روز هارون كمر به قتل موسي بن جعفر (ع) بست. در سفر هارون به مدينه هنگام زيارت قبر رسول الله (ص) در حضور سران قريش و روساي قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا بن عم و اين را از روي فخر فروشي به ديگران گفت. امام كاظم (ع) حاضر بود و فرمود: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا ابت (يعني سلام بر تو اي پدر من)
مي گويند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گرديد.

 

 زندان نمودن امام و چگونگي شهادت:

درباره حبس امام موسي (ع) به دست هارون الرشيد شيخ مفيد در ارشاد روايت مي كند كه علت گرفتاري و زنداني شدن امام، يحيي بن خالد بن بر مك بوده است زيرا هارون فرزند خود امين را به يكي از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث كه مدتي هم والي خراسان بوده است سپرده بود و يحيي بن خالد بيم آن را داشت كه اگر خلافت به امين برسد جعفربن محمد را همه كاره دستگاه خلافت سازد و يحيي و بر مكيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قايل به امامت موسي (ع) و يحيي اين معني را به هارون اعلام مي داشت. سرانجام يحيي پسر برادر امام را به نام علي بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويي كند. گويند امام هنگام حركت علي بن اسماعيل از مدينه او را احضار كرد و از او خواست كه از اين سفر منصرف شود. و اگر ناچار مي خواهد برود از او سعايت نكند. علي قبول نكرد و نزد يحيي رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامي مال به او مي دهند تا آنجا كه ملكي را توانست به هزار دينار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعي از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت يا رسول الله از تو پوزش مي خواهم كه مي خواهم موسي بن جعفر را به زندان افكنم زيرا او مي خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بريزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره  نزدوالي آن عيسي بن جعفربن منصور بردند.

 عيسي پس از مدتي نامه اي به هارون نوشت وگفت كه موسي بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز كاري ندارد يا كسي بفرست كه او را تحويل بگيرد يا من او را آزاد خواهم كرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتي از او خواست كه امام را آزاري برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيي بن خالد برمكي سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخر الامر يحيي امام را  به سندي بن شاهك سپرد و سندي آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات يافت سندي جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببيند در بدن او اثر زخم يا خفگي نيست. بعد او را در باب التبن در موضعي به نام مقابر قريش دفن كردند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگي گفته اند.
 

نجمه همسر امام:

نجمه، مادر بزرگوار امام رضا (ع) و از زنان مومنه، پارسا، نجيب و پاكيزه بود. حميده، همسر امام صادق (ع)، او را كه كنيزى از اهالى مغرب بود، خريد و به منزل برد.
نجمه در خانه امام صادق (ع)، حميده خاتون را بسيار احترام مى كرد و به خاطر جلال و عظمت او، هيچ گاه نزدش نمى نشست! روزى حميده در عالم رويا، رسول گرامى اسلام (ص) را ديد كه به او فرمودند: اى حميده! نـجـمـه را به ازدواج فرزند خود موسى درآور زيرا از او فرزندى به دنيا خواهد آمد كه بهترين فرد روى زمين باشد. پس از اين پيام، حميده به فرزندش امام كاظم (ع) فرمود: پسرم! نـجـمـه بانويى است كه من هرگز بهتر از او را نديده ام، زيرا در زيركى و محاسن اخلاق، مانندى ندارد.من او را به تو مى بخشم، تو نيز در حق او نيكى كن. ثـمـره ازدواج امـام مـوسـى بـن جعفر (ع) و نجمه، نورى شد كه در شكم مادر به تسبيح و تهليل مـشـغـول بـود و مـادر از آن، احـسـاس سنگينى نمى كرد و چون به دنيا آمد، دست ها را بر زمين گذاشت، سر را به سوى آسمان بلند كرد و لب هاى مباركش را به حركت درآورد: گويا با خدايش رازو نيازمى كرد. پس از تولد امام هشتم (ع)، اين بانوى مكرمه با تربيت گوهرى تابناك، ارزشى فراتر يافت.

 

  فرزندان امام:

بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد امام موسي كاظم (ع) سي و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هيجده تن از آنها پسر بودند و علي بن موسي الرضا (ع) امام هشتم افضل ايشان بود از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسي و محمد بن موسي و ابراهيم بن موسي بودند. يكي از دختران آن حضرت فاطمه معروف معصومه سلام الله عليها است كه قبرش در قم مزار شيعيان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را كمتر و بيشتر نيز گفته اند.

 

  تأثير علمي آن بزرگوار:

امام هفتم (ع) با جمع روايات و احاديث و احكام و احياي سنن پدر گرامي و تعليم و ارشاد شيعيان، اسلام راستين را كه با تعاليم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد (ع) نظم و استحكام يافته بود حفظ و تقويت كرد و علي رغم موانع بسيار در راه انجام وظايف الهي تا آنجا پايداري كرد كه جان خود را فدا ساخت. 
 

   سخنان برگزيده

* امام رضاعليه السلام: زيارَةُ قَبرِ أبي مِثلُ زِيارَةِ قَبِر الحُسَينِ؛

زيارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعليه السلام، مانند زيارت قبر حسين‏عليه السلام است.
* روايت شده است: أنّهُ (الكاظِم َ‏عليه السلام) كانَ يَبِكي مِن خَشيَةِ اللَّهِ حَتّى‏ تَخضَلَّ لِحيَتُهُ بِالدُّمُوعِ؛
امام كاظم همواره از بيم خدا مى‏گريست، چندان كه محاسنش از اشك تر مى‏شد.

 * امام كاظم ‏عليه السلام: ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛

سه چيز تباهى مى‏آورد: پيمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت.

* امام كاظم ‏عليه السلام: عَونُكَ لِلضَّعيفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛

 كمك كردن تو به ناتوان، بهترين صدقه است.

 * امام كاظم‏ عليه السلام: لَو كانَ فِيكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛

 اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مى‏كرد.

* امام كاظم‏ عليه السلام: لَيسَ مِنّا مَن لَم يُحاسِب نَفسَهُ في كُلِّ يَومٍ؛

 كسى كه هر روز خود را ارزيابى نكند، از ما نيست.

 * امام كاظم ‏عليه السلام: ما مِن شَى‏ءٍ تَراهُ عَيناكَ إلّا و فيهِ مَوعِظَةٌ؛

 در هر چيزى كه چشمانت مى‏بيند، موعظه‏اى است.

* امام كاظم ‏عليه السلام: مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ يَومِ القِيامَة؛

هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قيامت از او باز مى‏دارد.

 * امام كاظم ‏عليه السلام: إذا كانَ ثَلاثَةٌ في بَيتٍ فَلا يَتَناجى‏ إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِكَ مِمّايَغُمُّهُ؛

هر گاه سه نفر در خانه ‏اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زيرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مى‏كند.

* امام كاظم‏ عليه السلام: إيّاكَ أن تَمنَعَ في طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَيهِ في مَعصِيَةِ اللَّهِ؛

مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آن‏گاه دو برابرش را در معصيت خدا خرج كنى.

* امام كاظم ‏عليه السلام: لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَينَكَ و بَينَ أخيكَ وَأبْقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَياءِ؛

مبادا حريم ميان خود و برادرت را (يكسره) از ميان ببرى؛ چيزى از آن باقى بگذار؛ زيرا از ميان رفتن آن، از ميان رفتن شرم و حيا است.

* امام كاظم ‏عليه السلام: أبلِغ خَيراً و قُل خَيراً ولا تَكُن أمُّعَةً؛
خير برسان و سخن نيك بگو و سست رأى و فرمان‏برِ هر كس مباش.
* امام كاظم ‏عليه السلام: المُصيبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ و لِلجازِعِ اثنَتانِ؛
مصيبت براى شكيبا يكى است و براى ناشكيبا دوتا.
* امام كاظم‏
عليه السلام: الصَّبرُ عَلَى العافِيَةِ أعظَمُ مِنَ الصَّبرِ عَلَى البَلاءِ؛
شكيبايى در عافيت بزرگ‏تر است از شكيبايى در بلا.

 

منبع: برگرفته شده از سايت حديث نت

با اندكي دخل و تصرف / دائرة المعارف شيعه/ ج 20 /ص 362  
با اندکی دخل و تصرف از سايت الشيعه

 


 

نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |
کرامات 1 85/05/26 18:46

د.ستان از امروز می خوام از کرامات آقای کریم خودمون بگم

به امید ظهور منجی سبز

 

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

شفاى پسر بچه مبتلا به بيمارى قلبى

  پسر بچه اى به نام «ع ـ ز» مى گويد:

«من ناراحتى قلبى مادرزادى داشتم و بستگان من براى مداوا در تهران به پزشكان زيادى از جمله دكتر طباطبائى مراجعه كرده بودند; ايشان اظهار كرده بود: قلب او بايد عمل شود و تا به سن 6 سالگى نرسد نمى توانيم او را عمل كنيم. در صورت عمل شدن هم تنها 50% احتمال خوب شدن وجود دارد.

يكى از اقوام ما هر چهارشنبه مردم را با هيأت و كاروان از تهران به مسجد جمكران مى آورد. آن روز پدر من هم در مأموريت بود و به بيرجند مسافرت كرده بود. اين آقا مرا هم با هيأت به مسجد جمكران آورد. من قادر به راه رفتن نبودم. لذا مرا بغل كرد و داخل مسجد برد و نشانى محل خود را به من گفت و رفت. من توى مسجد دراز كشيده بودم. قدرى دعا كردم و به درگاه الهى تضرّع و توسل جستم. در اثر خستگى، خوابم برد. در خواب، آقا امام زمان(عليه السلام) را ديدم كه با لباس و عمامه سبز و چهره اى نورانى نزديك من آمد و فرمود: بلند شو، شفا گرفتى! بعد به سر و سينه ام دستى كشيد و دوباره فرمود: بلند شو!

از خواب بيدار شدم و احساس كردم كه حالم خوب است. من كه اصلا قادر به راه رفتن نبودم، دويدم كه محل راننده را پيدا كنم. همين كه او را ديدم خود را در بغلش انداختم».

[1][1] ـ احتجاج، ج 2، ص 499; بحارالانوار، ج 53، ص 177 و 178.

نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |
وفات بی بی زینب 85/05/19 16:11
 ..


ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خوره نینوا! ای بانوی خورشیدهای دربند! ای زینب قهرمان! تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگ های آفرینش داشته ای، تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی، چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو یادگار داریم.
تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره بردباری ات، به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره صبوری و آن نطق آتشین تو در کاخ یزیدیان نبود، داستان جان سوز آن ظهر عطشناک در کوچه های تاریخ به دست فراموشی سپرده می شد.

 

نیمه رجب، هجران غم انگیز احیاگر حماسه های جاوید کربلا، حضرت زینب (س) را به سوگ می نشینیم.

به دنیا آمده بود تا صبر را شرمنده کند، زینب (س) این اسطوره تاریخ را می گویم. آمده بود تا عشق را مبهوت لحظه های زلالش کند. آمده بود تا صدق و وفا را به جهانیان بیاموزد و متانت و وقار را به نمایش گذارد. آمده بود تا رسالت خود را به انجام برساند؛ مونس و یار برادر، سالار قافله حسینی و غم خوار اسیران باشد. آمده بود تا فریاد بلند مظلومان باشد؛ فریادی که پژواک آن هنوز هم از ورای تاریخ به گوش شنوای دل های حق جویان می رسد.

اسیران بر هودجی از خون نشسته بودند. با حسین آمده بودند و بی حسین بر می گشتند و سالار قافله، زینب بود؛ هر چند خمیده و شکسته دل، ولی به پاسداری از حقیقت ایستاده بود تا امتداد راه برادر باشد. وصیت برادر این بود که "زینبم، بعد از من مبادا روی بخراشی و گریبان بدری و جزع و فزع کنی." و زینب اکنون آرام چون شقایقی داغ دار با مصیبتی عظیم در دل همراه قافله شده بود.

زینب (علیهاالسلام) در خانه رفیع امامت رشد یافته، از لبان وحی علم آموخته، و در دامان کرامت پرورش یافته بود. او لباس پاکی و تقوا پوشیده بود و به آداب و اخلاق اسلامی مزین گشته بود. زینب (س) فصاحت و بلاغت را از علی، نجابت را از فاطمه، صبر و شکیبایی را از حسن و مظلومیت در عین ایستادگی را از حسین آموخته بود؛ او روح بلند و رضا بود.

حضرت زینب (س) در خضوع و خشوع و عبادت و بندگی، وارث پدر و مادر بود. او بیش تر شب ها را با عبادت و بندگی حضرت حق به صبح می رساند و همواره قرآن تلاوت می کرد. تهجد و شب زنده داری حضرت زینب (س) در طول حیات پربرکتش نشد؛ حتی در شب یازدهم محرم با آن همه رنج و خستگی و دیدن آن مصیبت های دلخراش هم به عبادت خدا پرداخت. حضرت سجاد (ع) می فرماید: " آن شب دیدم عمه ام بر سجاده نماز نشسته و مشغول عبادت است." و نیز از آن حضرت نقل شده که "عمه ام زینب با این همه مصیبت از کربلا تا شام، هیچ گاه نمازهای مستحبی را ترک نکرد" و نیز روایت می کنند: "چون امام حسین (ع) برای وداع با زینب (س) آمد، فرمود: خواهرم، مرا در نماز شب فراموش نکن."

زینب (علیهاالسلام) در ایام کودکی، با برادرش حسین (ع) انس و الفتی عجیب داشت و در کنار برادر، آرامش می یافت و دیده از دیدارش بر نمی بست و از حضور مبارکش دور نمی شد. روزی حضرت فاطمه (س) نزد پدر رفت و عرض کرد: "پدر جان، متعجبم از محبت فراوانی که میان زینب و حسین است. این دختر چنان است که بی دیدار حسین شکیبایی ندارد." رسول خدا (ص) چون این سخن بشنید، آه دردناکی از سینه برکشید و اشک دیده بر چهره روان کرد و فرمود: "ای روشنی چشم من، این دختر با حسین به کربلا خواهد رفت و به هزار گونه رنج و بلا گرفتار خواهد شد."

حضرت زینب (س) تنها 56 سال امانت الهی خویش را بر دوش کشید. نقل است که در اواخر عمر آن بانوی بزرگ، در مدینه منوره قحطی پیش آمد. عبدالله بن جعفر، همسر حضرت زینب (س) در شام مزرعه ای داشت و ناچار به اتفاق همسر خود در آن دیار رحل اقامت افکند. حضرت در آن سرزمین بیمار شد و در همان جا روح خود، این امانت الهی را به صاحبش باز گرداند و با جسمی خسته از فراز و نشیب زمان و رنجور از جور مردمان به دیار باقی شتافت.

چشمانش را گشود و برای آخرین بار به دورترین نقطه خیره شد. در این مدت حتی یک لحظه چهره برادر از نظرش دور نمانده بود. آتش اشتیاق بیش از پیش شعله کشید و یاد برادر تمام وجودش را پر کرده بود. لحظه وصال نزدیک بود. دوباره خیمه های آتش زده و سرهای بر نیزه، چشمانش را به دریایی از غم مبدل ساخت. زینب (س) پلک ها را روی هم گذاشت و زیر لب گفت: "السلام عليک يا ابا عبدالله" و به برادر پیوست.

عروج ملکوتی آن بانوی مکرمه بنا به قول مشهور در پانزدهم رجب سال 62 قمری رخ داد. اینک مزار شریفش، قبله عاشقان خاندان عصمت و طهارت در دمشق (سوریه) است.

 

 


 

نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |
یا علی موالموحدین 85/05/17 11:14
..

 میلاد حضرت علی ع

علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را    
که به ما سوا فکندی همه سايه ی هما را    

    دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين
       به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را
 

 

فرخنده میلاد کعبه زاد حماسه و مهرورزی، مولود کعبه،  مولی الموحدین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام بر ییروانش خجسته باد

 

علی علیه السلام  و زیبائیها:

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.

 

تولد در خانه خدا

مکه در يکي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي کردند، گاه پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. در ميان آنان، بانوي بزرگواري هم مشغول طواف بود، ولي نه چنان ديگران به کار پرستش بت ها. او با روحي لب ريز از خضوع و چشماني گريان از خدا مي خواست تا ولادت فرزندش را بر او آسان کرده و او را بر همگان مبارک گرداند. در اين هنگام، ناگهان ديوار کعبه شکافته شد و اين بانوي ارجمند به درون کعبه رفت و فرزندش را در آنجا، به ديدگان منتظر گيتي هديه داد. آن روز مبارک، جمعه سيزدهم رجب سي سال بعد از عام الفيل بود.

نسب علي (ع)

نسبت که به معناي اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودي انسان و تشکيل دهنده شخصيت اوست. طبق گفته قرآن و روايات و ائمه معصومين و نيز علم روانشناسي، فرد بسياري از صفات و روحيات خود را از طريق وراثت به ارث مي برد. حضرت علي (ع) به داشتن اين ويژگي ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگي از نظر فضليت و بزرگواري معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علي (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و اين خانواده، در فضايل اخلاقي و صفات والاي انساني، در ميان عرب و قريش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تيزهوشي و زيرکي، از امتيازات آنها به شمار مي رفت و همه اين فضايل، در حد اعلاي خود به علي بن ابيطالب به ارث رسيد.

پدر علي (ع)

يکي از شخصيت هاي نقش آفرين صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علي (ع) و عموي بزرگوار پيامبر خدا (ص) است. او يکي از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مکه و رئيس قبيله بني هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهرباني و فداکاري در راه آيين توحيدي بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستي پيامبر اکرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اينکه پيامبر به مقام رسالت رسيد، در راه هدف مقدس ايشان که همان گسترش آيين يکتا پرستي بود، با تمام وجود جانبازي و فداکاري کرد تا آنجا که گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع مي کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگي ديده از جهان فروبست. حضرت علي (ع) مراحل آغازين کودکي را در دامان تربيت چنين پدري بزرگوار رشد يافت.

مادر علي (ع)

مادر گرامي حضرت علي (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وي از نخستين زناني بود که به پيامبر ايمان آورد و در دوران کودکي پيامبر، مدتي سرپرستي او را به عهده داشت. از اين رو، پيامبر اکرم ضمن تکريم وي، با تعبير مادر از او ياد مي کرد و حتي هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پيامبر اکرم بسيار متأثر شده و پيراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده مي کند و مي ميراند. اي خدا، به حق من و همه انبياي پيش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشاي و دليل و برهانش را بر او تلقين کن و جايگاهش را وسعت بده، همانا که تو را ارحم الراحمين هستي».

 کنيه علي (ع)

در فرهنگ عرب، کنيه اسمي غير از نام اصلي شخص است، که براي مردان با کلمه اَب و اِبن، و براي زنان با اُم و بنت مي آيد و غالباً براي تعظيم و تکريم شخص به کار مي رود. حضرت علي (ع) هم کنيه­هاي مختلفي داشت: از جمله:

ابو تراب که کنايه از هم نشيني آن حضرت با خاک و سجده هاي طولاني ايشان داشت. در سال دوم هجري، علي (ع) روزي زمين خوابيده و مقداري گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در اين هنگام پيامبر اسلام بر بالين ايشان آمد و با خطاب «يا ابوتراب» آن حضرت را بيدار کرد. از آن زمان آن حضرت به اين کنيه مشهور شدند. ابوريحانتين: اين کنيه را هم پيامبر براي ايشان قرار داد و به معناي پدر دو ريحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است.

القاب علي (ع)

در فرهنگ اعراب، لقب اسمي غير از اسم اصل شخص و نامي است که کسي به آن شهرت مي يابد. لقب بر مدح يا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علي (ع) فراوان است و همگي دلالت بر مدح حضرت علي (ع) مي کنند؛ از جمله:

يعسوب الدين و يعسوب المؤمنين: ابن ابي الحديد که از بزرگان اهل سنت است، در اين باره مي گويد: اين دو لقب را پيامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علي بخشيد. يک بار به او لقب يعسوب الدين را داد؛ يعني مالک و رئيس و حاکم دين، و در نوبت ديگر فرمود: يعسوبُ المؤمنين؛ يعني آقا و رئيس مؤمنان.

مرتضي لقب ديگر حضرت علي (ع) به اين معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست. از ديگر لقب هاي آن حضرت، مي توان به اسدالله (شيرخدا)، حيدر (شير بيشه ايمان) و  کاشِفُ الکَرب (برطرف کننده غم) اشاره کرد.

نهج البلاغه علي (ع)

یکی از گنجينه هاي جاويد و درخشان علم علوي كه از روح بلند پيشواي پرهيزكاران حضرت امير مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، كتاب گرانسنگ "نهج البلاغــه" است. نهج البلاغــه برگزيده اي از خطبه ها نامه ها و سخنان كوتاه و حكمت آميز علـي (ع) و قطره اي از اقيانوس بيكران معارف الهــي است. مجموعه اي نفيس از سخنان زيباي امير كلام حضرت علي (ع) كه گذشت روزگار نمي تواند غبار كهنگي بر آن بنشاند. ستاره اي درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب كه تا هميشه بر تارك علوم اسلامي خواهد درخشيد. تأمل و تعمق در محتواي نهج البلاغــه مي تواند ما را با گوشه هايي از مكتب مولاي دنيا و دنيا پرستي حماسه حكومت عدالت دعا و مناجات مؤمنان در بخشهاي الهيات، شجاعت، تهذيب اخلاق، سلوك و عبادت و... آشنا سازد. توجه به اين كتاب شريف يكي از نيازهاي نسل امروز جامعه اسلامي است.

 

و علي (ع) مي آيد ...

ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه غوغايي است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او هلهله شادي ملائک است. جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد!...

و جمعه چه شکوهي دارد و اين جمعه شکوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد.

 معشوق خدا

آسمانيان همه از شراب عشق علي (ع) نوشيده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اينکه زمنيان را فرصتي است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشويند و به نور وجودي او رخ برگشايند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوريدگي پا به عرصه خاکي نهاد. او علي است و خدايش اعلي. او که مهتاب سپيدي رويش را از او دارد و کوچه ها همه بي قرار اويند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حديث و اعجاز است و نگاه هستي بخشش پياله جان ها را از شور زندگي، عشق و شيدايي لبريز مي کند؛ او معشوق خداست.

 طبيب دردمندان

ياس ها و نرگس ها در بي کران هاي گذرگاه هستي، عرشيان و زمينيان را در هاله اي از عطر و رويا مي برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علي (ع) به وديعت گرفته اند! آب هاي همه درياها از انعکاس نام او مي درخشند و مي خندند و نسيم هاي بهاري، در وزش لابه لاي شاخ و برگ هاي بيدهاي مجنون نام او را زمزمه مي کنند و نغمه خوش طنين نام اوست که اين گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت براي خاطر او تمام زنبق هايشان را نثار زمينيان کرده است! او علي است؛ طبيبي که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم مي نهد و دل هاي نابينا و گوش هاي ناشنوا و زبان هاي بي کلام را درمان مي کند. او علي (ع) است که غفلت و ناداني و حيرت و سرگرداني را معالجه و روشني هاي حکمت و عرفان را تقديم دل ها و جان هاي تشنه عاشقان الهي مي کند.

 مردي از تبار نور

مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علی، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود.

 

 


 

نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |
امام جواد 85/05/14 9:47
..

 

 

زینتِ بخشندگان، امام جواد (ع) می آید تا زمین مدینه، یک بار دیگر مولودی دیگر از نسل هابیل را به شادباش بنشیند. می آید تا چشمان آسمان را به روشنی سیمایش روشن شود و لاهوتیان و ناسوتیان را در شادی میلاد خویش فرو برد.

کبوتر دل در هوای طواف گنبد نورانی کاظمین، پر می گشاید تا همراه با فرشتگان الهی؛ حرم مطهرش را با بال های خود غبار بروبد و دیده را به ضریح او روشن سازد. در زاد روز مولود مبارک رجب، با یک آسمان نیاز از یگانه بی همتا می خواهیم در دریای بی کران بخشش جوادالائمه غرقمان سازد و در زمره شیفتگان واقعی او قرارمان دهد.

ولادت فرخنده و مسعود نهمين آيت سروری و پيشوای کرامت و بخشندگی، امام محمد تقی عليه السلام مبارک باد

ابوجعفر محمد بن علي نهمين امام از امامان دوازده گانه شيعيان و يازدهمين معصوم از چهارده معصوم است. مشهورترين لقبهاي آن حضرت جواد (بخشنده) و تقي (پرهيزگار) است. پدرش امام رضا (ع) و مادرش سبيكه يا ريحانه يا دره از مردم نوبي (شمال سودان) است. در سال 195 هـ.ق در مدينه به دنيا آمد.

امام جواد (ع) در سال 203 هـ.ق پس از شهادت پدرش امام رضا (ع)، در سن هشت سالگي، به امامت رسيد دوران هفده ساله امامت او با حكومت مامون و معتصم، خلفاي عباسي، همزمان بود. هنگامي كه امام رضا (ع) به دعوت مامون از مدينه به توس رفت. اما جواد (ع) كه كودك بود، مانند ديگر افراد خانواده حضرت رضا (ع) در مدينه ماند و در سال 202 هـ.ق براي ديدار پدر به مرو رفت و سپس به مدينه بازگشت.

پس از شهادت امام رضا (ع) مامون به بغداد رفت او كه از كمالات علمي و معنوي امام جواد (ع) آگاه بود، ايشان را از مدينه به بغداد دعوت كرد. اما دولتمردان حكومت عباسي و اطرافيان مامون از اين اقدام ناخشنود بودند، به ويژه آنكه مامون تصميم داشت دختر خود، ام الفضل، را به همسري امام جواد (ع) در آورد. مامون براي آنكه آنها را از مقام علمي و فضل آن حضرت آگاه كند، در بغداد مجلس بحثي، ميان او و دانشمندان بزرگ آن روزگار، ترتيب داد. دراين مجلس، امام به پرسشهاي علما پاسخ گفت و ميزان دانش و هوش وي بر آنان آشكار شد. پس از آن مامون دختر خود را به همسري امام درآورد.

امام جواد (ع) پس از چندي به سفر حج رفت و از آنجا به مدينه بازگشت، و پايان خلافت مامون در آن شهر ساكن بود. پس از مرگ مامون به دستور معتصم عباسي، در سال 220 هـ.ق، به همراه همسرش ام الفضل، به بغداد رفت و بنابر بعضي روايتها به دستور معتصم مسموم شد و به شهادت رسيد.

امام جواد (ع) را همه مسلمانان عالمي بزرگ مي دانستند. ايشان انساني بردبار، نيكو سخن، عابد و بسيار باهوش بود. حديثهاي بسياري از آن امام، در كتابهاي حديث، از جمله عيون اخبار الرضا، تحف العقول، مناقب، بحارالانوار و ........ نقل شده است.

 

  نياز مؤمن به سه چيز
«أَلْمُؤْمِنُ يَحْتاجُ إِلى تَوْفيق مِنَ اللّهِ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.»:
مؤمن نياز دارد به توفيقى از جانب خدا، و به پندگويى از سوى خودش، و به پذيرش از كسى كه او را نصيحت كند.

 

استوار كن، آشكار كن!
«إِظْهارُ الشَّىْءِ قَبْلَ أَنْ يُسْتَحْكَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ.»:
اظهار چيزى قبل از آن كه محكم و پايدار شود سبب تباهى آن است.

 

  قطع نعمت، نتيجه ناسپاسى
«لا يَنْقَطِعُ الْمَزيدُ مِنَ اللّهِ حَتّى يَنْقَطِعَ الشُّكْرُ مِنَ الْعِبادِ.»:
افزونى نعمت از جانب خدا بريده نشود تا آن هنگام كه شكرگزارى از سوى بندگان بريده شود.

 

تأخير در توبه
«تَأخيرُ التَّوْبَةِ إِغْتِرارٌ وَ طُولُ التَّسْويفِ حَيْرَةٌ، وَ الاِْعْتِذارُ عَلَى اللّهِ هَلَكَةٌ وَ الاِْصْرارُ عَلَى الذَّنْبِ أَمْنٌ لِمَكْرِ اللّهِ «فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ».»:
(سوره اعراف، آيه 99) به تأخير انداختن توبه نوعى خودفريبى است، و وعده دروغ دادن نوعى سرگردانى است، و عذرتراشى در برابر خدا نابودى است، و پا فشارى بر گناه آسودگى از مكر خداست. «از مكر خدا آسوده نباشند جز مردمان زيانكار.»


  نامه امام جواد به دوستش
«كَتَبَ إِلى بَعْضِ أَوْلِيائِهِ: أَمّا هذِهِ الدُّنْيا فَإِنّا فيها مُغْتَرَفُونَ وَ لكِنْ مَنْ كانَ هَواهُ هَوى صاحِبِهِ وَ دانَ بِدينِهِ فَهُوَ مَعَهُ حَيْثُ كانَ وَ الاْخِرَةُ هِىَ دارُ الْقَرارِ.»:
امام جواد
(عليه السلام) به يكى از دوستانش نوشت: امّا در اين دنيا ما زير فرمان ديگرانيم، ولى هر كه خواسته او خواسته امامش و متديّن به دين او باشد، هر جا كه باشد با اوست و دنياى ديگر سراى جاودان است.

 

مسئوليت گوش دادن
«مَنْ أَصْغى إِلى ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإِنْ كانَ النّاطِقُ عَنِ اللّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللّهَ وَ إِنْ كانَ النّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إِبْليسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْليسَ.»:
هر كه گوش به گوينده اى دهد به راستى كه او را پرستيده، پس اگر گوينده از جانب خدا باشد در واقع خدا را پرستيده و اگر گوينده از زبان ابليس سخن گويد، به راستى كه ابليس را پرستيده است.


  پسنديدن، در حكمِ پذيرفتن
«مَنْ شَهِدَ أَمْرًا فَكَرِهَهُ كانَ كَمَنْ غابَ عَنْهُ، وَ مَنْ غابَ عَنْ أَمْر فَرَضِيَهُ كانَ كَمَنْ شَهِدَهُ.»:
كسى كه در كارى حاضر باشد و آن را ناخوش دارد، مانند كسى است كه غايب بوده، و هر كه در كارى حاضر نباشد، ولى بدان رضايت دهد، مانند كسى است كه خود در آن بوده است.

 

  نوشته امام جواد (عليه السلام)
«إِنَّ أَنْفُسَنا وَ أَمْوالَنا مِنْ مَواهِبِ اللّهِ الْهَنيئَةِ وَ عَواريهِ الْمُسْتَوْدَعَةِ يُمَتِّعُ بِما مَتَّعَ مِنْها فى سُرُور وَ غِبْطَة وَ يَأْخُذُ ما أَخَذَ مِنْها فى أَجْر وَ حِسْبَة فَمَنْ غَلَبَ جَزَعُهُ عَلى صَبْرِهِ حَبِطَ أَجْرُهُ وَ نَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ ذلِكَ.»:
حضرت جوادالأئمّه
(عليه السلام) به خطّ خود نوشت: جان و دارايى ما از بخششهاى گواراى خداست و عاريه و سپرده اوست، هر آنچه را كه به ما ببخشد، مايه خوشى و شادى است و هر آنچه را بگيرد، اجر و ثوابش باقى است. پس هر كه جزعش بر صبرش غالب شود اجرش ضايع شده و از اين [صفت] به خدا پناه می بريم.

 

  دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا
«أَوْحَى اللّهُ إِلى بَعْضِ الاَْنْبِياءِ: أَمّا زُهْدُكَ فِى الدُّنْيا فَتُعَجِّلُكَ الرّاحَةَ، وَ أَمّا إِنْقِطائُكَ إِلَىَّ فَيُعَزِّزُكَ بى، وَ لكِنْ هَلْ عادَيْتَ لى عَدُوًّا وَ والَيْتَ لى وَلِيًّا.»:
خداوند به يكى از انبيا وحى كرد: امّا زهد تو در دنيا شتاب در آسودگى است و امّا رو كردن تو به من، مايه عزّت توست، ولى آيا با دشمن من دشمنى، و با دوست من دوستى كردى؟

       


نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |
85/05/12 9:56
2 - دو بار امامه و احيا در سوره مومن آيه 11 مى خوانيم : قالوا ربنا امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين , فاعترفنا بذنوبنا فهل الى خروج من سبيل . در روز واپـسين كافران گويند: خداوندا, دو بار ما را ميراندى و دو بار زنده نمودى ,پس اينك به گناهان خويش گردن نهاديم , آيا براى بيرون شدن از اين گرفتارى راه چاره اى هست . در ايـن آيه , از دو بار ميراندن سخن رفته , كه هر ميراندن , حيات سابقى را مى رساند,همانگونه كه دوبار زنده نمودن , مرگ پيشين را حكايت دارد. مـيـرانـدن نـخست , پس از حيات دنيوى , و مرگ دوم , پس از حيات در رجعت است ,چنانكه احيا نخست , در رجعت , و احيا دوم در روز واپسين است . بـرخـى اماته اولى را همان حالت نطفه بودن دانسته اند, و اماته دوم را مرگ پس ازحيات دنيوى و حيات دوم را حيات اخروى . برخى ديگر حيات دوم را در قبردانسته اند كه افراد براى پرسش زنده مى شوند. و دليل بر اينكه حالت نطفه را حالت موت فرض كرده اند, آيه 28 سوره بقره است كه مى فرمايد: كيف تكفرون باللّه وكنتم امواتا فاحياكم ... كه مقصود حالت پيش از دميدن روح است . ولـى ايـن گفتار درست نيست , زيرا حالت پيش از دميدن روح را, موات گويند, نه اماته بدين سـبـب كه وصف موات , با هرگونه حالت فقد حيات موافق است , ولى اماته در صورتى است كه از چيزى سلب حيات شده باشد. عـلاوه بـر اين , بر فرض مزبور, بايد بر انسان سه بار موت و حيات گذشته باشد, نه دوبار: موت به معناى فقد حيات پيش از دميدن روح , موت پس از حيات دنيوى وموت پس از حيات برزخى . از ايـن گذشته اساسا تكرار موت و حيات , براى همه كس نيست . بازگشت در رجعت و نيز حيات برزخى در قبر و به طور مطلق پيش از روز رستاخيز براى همه كس نيست , بلكه صرفا براى كسانى است كه داراى ايمان محض يا كفر محض بوده اند. بـيـشـتر مردم پس از حيات دنيوى , مى ميرند و براى روز رستاخيز زنده مى شوند كه آيه 28 سوره بقره بدان اشارت دارد: كيف تكفرون باللّه وكنتم امواتا فاحياكم ثم يميتكم ثم يحييكم ثم اليه ترجعون ... شـما, مرده و فاقد حيات بوديد, پس به شما حيات بخشيد, سپس شما رامى ميراند و دوباره براى روز محشر زنده مى سازد. مومنان در بهشت نيز مى گويند: افما نحن بميتين الا موتتنا الاولى (الصافات , 37 : 58 و 59) مگر نيست كه ما ديگر نخواهيم مرد, جز يك مردن نخستين كه بر ما گذشت . 3 - زنده شدن اصحاب كهف يكى از دلائل صحت و امكان رجعت در اين امت , زنده شدن اصحاب كهف است كه در سوره كهف به آن تصريح شده : وتحسبهم ايقاظا وهم رقود... وكذلك بعثناهم ليتسالوا بينهم (الكهف , 18 : 18 و19) گمان مى برى كه آنان بيدارند, در حالى كه آنان آرميده اند... اين چنين آنان رابرانگيختم تا ميان خود گفتگو كنند. وكذلك اعثرنا عليهم ليعلموا ان وعداللّه حق وان الساعه لاريب فيها (الكهف , 18: 21) اين چنين , ديگران را بر آنان دلالت نموديم , تا بدانند وعده خداوند, درباره رستاخيز, حق است , و هنگامه قيامت هر آينه آمدنى است و جاى شك در آن نيست . ولبثوا فى كهفهم ثلاث مائه سنين وازدادوا تسعا (الكهف , 18 : 25). آنان در غارشان سيصد سال درنگ نمودند, و نه سال بر آن افزودند. و اين بدان جهت است كه سيصد سال قمرى كه متداول اعراب است , از سيصدسال شمسى نه سال كسر دارد, و چون آنان سيصد سال شمسى آرميده بودند, لازم آمد كه بر سال عربى افزوده گردد تا حساب درست آيد.

4 - داستان عزيز او كـالـذى مر على قريه وهى خاويه على عروشها. قال انى يحى هذه اللّه بعد موتها.فاماته اللّه مائه عـام ثم بعثه . قال كم لبثت . قال لبثت يوما او بعض يوم . قال بل لبثت مائه عام . فانظر الى طعامك و شـرابـك لـم يـتـسنه . وانظر الى حمارك . ولنجعلك آيه للناس . وانظر الى العظام كيف ننشزها ثم نكسوها لحما. فلما تبين له قال اعلم ان اللّه على كل شى قدير (البقره , 2 : 259) يا همانند كسى كه از كنار يك روستاى ويران شده عبور كرد, در حالى كه سقفهاى آن فروريخته بـود, و مـردم آن مرده و استخوانها پوسيده و پراكنده شده بود, با خودگفت : چگونه خدا, اينها را پـس از مـرگ زنـده مـى كند. در اين هنگام , خدا او را يكصدسال ميراند, سپس برانگيخت , و به او گـفت : (نوايى شنيد) چه قدر درنگ كردى .گفت : يك روز يا پاره اى از روز, به او گفت : نه بلكه يـكصد سال درنگ كردى . پس نگاه كن به خوردنى و آشاميدنى خود كه همراه داشتى , هيچ گونه فرسودگى در آن رخ نداده , ولى به الاغ خود نگاه كن كه چگونه فرسوده و از هم گسيخته شده ... كه ماتو را - زنده شدن تو پس از يكصد سال مردن را - نشانه اى براى مردم قرار دهيم (ازتو شنيده باور كنند كه زنده شدن مردگان حق است ) اكنون به استخوانهاى پوسيده واز هم گسيخته الاغ خـود نـگـاه كـن , تا چگونه آنها را فرآورده استوار مى سازيم , سپس گوشت بر آن مى پوشانيم . پس هـنـگامى كه اين حقايق بر او آشكار گرديد, گفت : هرآينه مى دانم خداوند بر همه كارى توانايى دارد.

 5 - هفتاد هزار خانوار فرارى از طاعون يكى ديگر از دلايل صحبت و امكان رجعت در اين امت , داستان هفتاد هزار خانوارفرارى از طاعون است كه دچار مرگ ناگهانى شدند, و سپس با دعاى پيغمبرى -مى گويند: حزقيل , سومين وصى حضرت موسى بوده - زنده شدند. در اين باره چنين مى خوانيم : الـم تـر الى الذين خرجو من ديارهم وهم الوف حذر الموت . فقال لهم اللّه موتوا ثم احياهم . ان اللّه لذو فضل على الناس ولكن اكثر الناس لا يشكرون (البقره , 2 :243). آيا نديده اى - يعنى ندانسته اى - گروهى را كه از ترس مرگ از خانه هاى خود بيرون شدند - و به بـهـانه بيمارى طاعون از شركت در جنگ و جهاد خوددارى نمودند -خداوند فرمان مرگ آنان را صـادر نـمـود, سـپـس - بر اثر دعاى پيغمبرى عظيم الشان -آنان را زنده نمود. خداوند نسبت به بندگان خود بخشاينده است گرچه بيشتر مردم سپاس نمى دارند. گـويـنـد: اينان هفتاد هزار خانوار بودند كه از ترس مرگ , بيمارى طاعون را بهانه قراردادند, در جهاد شركت نجستند, و از خانه هايشان بيرون شدند. آنگاه در راه , مرگ همگى فرارسيد. و بر دست سومين وصى حضرت موسى (ع ) زنده شدند, و اينان گروهى از بنى اسرائيل بودند ((10)) .

 6 - ماجراى هفتاد نفرى اصحاب موسى (ع ) موسى (ع ), هفتاد نفر از قوم خود را انتخاب نمود و با خود به كوه طور برد, و آنان درخواست رويت نـمودند, كه صاعقه آنان را در ربود, سپس با درخواست حضرت موسى (ع ) زنده گرديدند تا شكر خداى را به جا آورند. واذ قـلتم يا موسى لن نومن لك حتى نرى اللّه جهره فاخذتكم الصاعقه وانتم تنظرون . ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون (البقره , 2 : 56) ياد بياوريد هنگامى را كه به موسى گفتيد: ايمان نمى آوريم , تا خدا را بالعيان ببينيم ... پس صاعقه شـمـا را فراگرفت , در حالى كه نظاره مى كرديد - در مقابل اين عقوبت كارى نميتوانستيد انجام دهيد - آنگاه شما را پس از مرگتان برانگيختيم باشد تا سپاسگزار باشيد. عـلامـه طبرسى مى گويد: گروهى از اماميه به اين آيه تمسك جسته و رجعت را در اين امت روا دانسته اند ((11)) . سپس در اين زمينه به برخى اشكالات درباره رجعت اشاره دارد, كه آنها را در جاى خود مى آوريم .

 7 - داستان زنده شدن قتيل اسرائيلى كـشـتـه اى در مـيـان بـنى اسرائيل يافت شد كه كشنده او شناخته نبود, و هر كس گناه آن را به گردن ديگرى مى افكند. دستور رسيد, تا گاوى را سر ببرند, و بيخ دم او را به كشته بزنند تا زنده شود, و خود, قاتل خويش را رسوا سازد. واذا قـتلتم نفسا فاداراتم فيها, واللّه مخرج ما كنتم تكتمون . فقلنا اضربوه ببعضها,كذلك يحى اللّه الموتى ويريكم آياته لعلكم تعقلون (البقره , 2 : 72 و 73). بـه يـاد آوريد هنگامى كه فردى را كشتيد و گناه كشتن او را به گردن يكديگرمى افكنديد, ولى خداوند آنچه را پنهان مى ساختيد آشكار مى سازد. پس فرمان داديم (تا گاوى را كشته ) و قسمتى از آن را (كـه همان بيخ دم او باشد) به كشته بزنيدتا (با اذن خدا) زنده گردد. اين چنين است كه خداوند مردگان را زنده مى كند, ودلائل خود را براى شما آشكار مى سازد, باشد تا انديشه كنيد.

 8 - بازگشت مسيح (ع ) يـكـى از دلائل بـر صحت و امكان بازگشت به اين جهان پيش از قيامت , بازگشت حضرت مسيح (ع ) است كه پس از رفتن از اين جهان به جهان ديگر, بازمى گردد و باحضرت مهدى (عج ), بيعت كرده , در نماز به او اقتدا مى نمايد, و تمامى اهل كتاب به او ايمان آورده از او پيروى مى كنند: وان من اهل الكتاب الا ليومنن به قبل موته , ويوم القيامه يكون عليهم شهيدا(النسا, 4 : 159). تـمامى اهل كتاب - يهود و نصارى - پيش از مرگش به او ايمان مى آورند... و در روزرستاخيز بر آنان گواه خواهد بود. بـازگشت حضرت مسيح (ع ) رجعتى است كه پيش از روز قيامت انجام مى گيرد, وشاهد صدقى است بر صحت مدعاى شيعه بر امكان رجعت .

 در ايـن زمـيـنـه , عـلى بن ابراهيم قمى از شهر بن حوشب ((12)) روايتى آورده گويد:حجاج بن يوسف ثقفى به من گفت : آيه اى در قرآن است كه مرا بيچاره كرده , گفتم :كدام آيه . گفت : وان اهـل الـكـتـاب الا لـيومنن به قبل موته با ايمان گمان كه ضميرقبل موته به من اهل الكتاب بـازمى گردد, گفت : به خدا قسم كه من دستور كشتن يهودى و نصرانى را مى دهم , و چشم به او مـى دوزم تـا ببينم لب حركت مى دهد,ولى هرگز, بلكه بى حركت مى ماند, بدو گفتم : نه چنين نـيـسـت كـه گـمان برده اى .گفت : پس چگونه است . گفتم : عيسى (ع ) پيش از قيام قيامت از آسـمـان فـرود مـى آيـد, آنـگـاه هـمه ملتهاى يهود و نصارى و غيره به او ايمان مى آورند, پيش از آنكه عيسى (ع ) بميرد, و در نماز به حضرت مهدى (عج ) اقتدا مى كند. گـفت : اين را از كجا آوردى . گفتم : از امام محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب (ع ). آنگاه گفت : جئت بها واللّه من عين صافيه آن را از چشمه زلالى دريافت كرده اى ((13)) .

 نمونه هايى از روايات رجعت

 عـلامه مجلسى , پس از عرضه روايات رجعت مى گويد: براى كسانى كه به گفتار ائمه اطهار (ع ) ايمان دارند, جاى شك و ترديد باقى نمى ماند كه مساله رجعت , حق است , زيرا روايت وارده در اين بـاب از ائمه اطهار (ع ) در حد تواتر است , و نزديك به دويست روايت وارد شده است كه در اين امر صـراحت دارند و اين روايات راچهل و اندى از بزرگان علما و محدثين عاليقدر در بيش از پنجاه كـتـاب مـعـتـبـر روايـت كرده اند. آنگاه يك به يك نام اين بزرگان را برمى شمرد, امثال صدوق , كـلـيـنـى ,طـوسى , علم الهدى , نجاشى , كشى , عياشى , قمى , مفيد, كراجكى , نعماتى , صفار,ابن قـولـويه , ابن طاووس , طبرسى , ابن شهرآشوب و راوندى سپس از كتابهايى كه درخصوص مساله رجعت نگاشته شده ياد مى كند ((14)) .

 اكنون نمونه هايى از اين روايات را در اينجا مى آوريم :

 1 - از امـام صادق (ع ), درباره آيه ويوم نحشر من كل امه فوجا سوال شد, فرمود:مردم درباره آن چـه مـى گـويند. گفتند: مى گويند درباره قيامت است . فرمود: آيا در روزقيامت از هر گروهى دسـتـه اى برانگيخته مى شوند, و بقيه وانهاده مى شوند. نه ,چنين نيست , اين آيه مربوط به رجعت است , اما آيه قيامت آيه وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا است ((15)) .

 2 - على بن ابراهيم با سندى صحيح از امام صادق (ع ), روايت مى كند كه فرمود: ولا يرجع الا من محض الايمان محضا او محض الكفر محضا ((16)) بازنمى گردد جز كسانى كه خالصا ايمان آورده يا كفر ورزيده اند.

 3 - آن حضرت درباره آيه ربنا امتنا اثنتين واحييتنا اثنتين فرمود: ذلك فى الرجعه ((17)) .

 4 - و نيز فرمود: ليس منا من لم يومن بكرتنا ((18)) از ما نيست كسى كه به بازگشت ما ايمان ندارد.

 5 - خـلـيفه مامون عباسى , از امام على بن موسى الرضا (ع ), پرسيد: درباره رجعت چه مى گويى . فرمود: رجـعـت حـق اسـت , در امتهاى گذشته بوده , و قرآن از آن ياد كرده . پيغمبر اكرم (ص )فرموده : هـرآنـچـه در امـتهاى پيشين واقع شده نظير آن در اين امت نيز واقع مى شود.نيز فرموده : هنگام ظهور مهدى (عج ), عيسى (ع ) از آسمان فرود مى آيد و به وى اقتدا مى كند. بـاز فـرمـوده : اسـلام غـريب بود, و به غربت بازمى گردد, خوشا باد غريبان را.پرسيدند: آنگاه چه مى شود. فرمود: حق به اهلش بازمى گردد ((19)) .

 6 - در بسيارى از زيارات , به مساله رجعت اشاره شده , از جمله زيارت جامعه ,آنجا كه مى گويد: وجـعـلـنـى مـمـن يقتص آثاركم . ويسلك سبلكم . ويهتدى بهداكم . ويحشر فى زمرتكم .ويكر فى رجعتكم . ويملك فى دولتكم . ويشرف فى عافيتكم . ويمكن فى ايامكم . وتقر عينه غدا برويتكم . خداوند مرا از كسانى قرار دهد كه پيرو آثار شما هستند, و در راه شما قدم برمى دارند, و به هدايت شما هدايت مى شوند و در گروه شما محشور مى شوند ودر رجعت شما بازمى گردند... و در دولت شـمـا بـه دولت مى رسند و در سلامت وعافيت شما مشرف مى گردند و در روزگار شما توانمند مى گردند و فردا چشمانتان باديدن شما روشن مى شود.

 

ادامه دارد....

نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |
رجعت و شیعه 2 85/05/10 9:31
سيد مرتضى , علم الهدى (متوفاى 436 ه ق ) درباره حقيقت رجعت مى گويد: آنـچـه شـيعه اماميه برآنند, آن است كه خداوند, در موقع ظهور حضرت مهدى (عج )گروهى از مـومـنـان را برمى انگيزد تا از ظهور دولت حق بهره برده و به نصرت و يارى آن نائل گردند و نيز گروهى از دشمنان را برگردانده تا از آنان انتقام گرفته شود, ومومنان از آن لذت ببرند.
دليل بر صحت اين گفتار, همانا امكان آن و مقدور بودن آن براى خداوند است , زيراامرى ممتنع و مستحيل نيست , چنانكه گروهى از مخالفين آن را مستحيل دانسته اند.
پس هرگاه , مساله رجعت امرى ممكن باشد, دليل بر اثبات آن , اجماع شيعه اماميه و اتفاق آرا آنان بر اين مساله است .
و اتفاق آرا شيعه حكايت از راى معصوم دارد كه هر آينه حق و صواب است .
البته , رجعت , با مساله اختيار در تكليف منافات ندارد همانگونه كه با ظهورمعجزات منافات ندارد, زيرا در هيچ كدام سلب اختيار نگرديده موجب الجا نمى گردد.
برخى رجعت را تاويل برده , مى گويند: مقصود از آن , بازگشت دولت حق , و حاكم شدن دين خدا بر خلق است , نه رجعت اشخاص پس از مرگ .
ايـن گروه از شيعه از اين رو دست به چنين تاويلى زده اند كه نتوانسته اند در مقابل انكار منكرين دليل قاطع اقامه كنند, و شبهات آنان را در زمينه ممتنع جلوه دادن رجعت جواب گويند.
بـايـد گـفت : رجعت تنها با روايات كه جنبه اخبار آحاد دارد ثابت نگرديده , بلكه باپشتوانه اجماع طائفه , اين امر به اثبات رسيده است .
چنين امرى , با اين صراحت , قابل تاويل نيست
((4)) .

عـلامه معاصر شيخ محمدحسين كاشف الغطا (متوفاى 1373 ه.ق ) در رد كسانى كه مساله رجعت را از اركان مذهب تشيع شمرده و بر آنان طعنه زده اند, مى گويد: عـقـيـده بـه رجعت , لازمه مذهب تشيع نيست , انكار آن زيانى ندارد, گرچه اين مساله براى آنان روشـن و بـديـهـى است , ولى ملازمه اى ميان تشيع و عقيده به رجعت وجودندارد... و اين مساله هـمـانـنـد برخى از اخبار غيبى مشهور است كه پيش از قيام قيامت صورت مى گيرد, مانند فرود آمدن حضرت مسيح (ع ), و ظهور دجال , و خروج سفيانى , و نظائر آن كه درباره نشانه هاى قيامت گفته اند.
اين گونه امور, ربطى به اساس تدين ندارد, و از ريشه هاى اسلام به شمار نمى رود,انكار آن موجب خروج از دين نمى گردد, و نيز اعتراف به آن , صرفا موجب دخول در دين نمى باشد.
 

آيـا كـسـانى كه بدين سبب بر شيعه طعن مى زنند, مى دانند رجعت چيست .
چه امتناعى دارد كه خـداوند گروهى را پس از مرگ زنده گرداند, با آنكه چنين پيشامدهايى در زمانهاى گذشته به وقوع پيوسته , و قرآن كريم از آنها ياد كرده است .
آيـا داسـتان حضرت حزقيل و زنده شدن كسانى را كه از خانه هايشان بيرون رفتند و ازترس مرگ فرار كردند و دچار مرگ شدند نشنيده اند.
آيـا آيـه كـريمه : ويوم نحشر من كل امه فوجا را نخوانده اند, با آنكه در روز رستاخيز بزرگ تمامى گروهها و ملتها محشور مى گردند... آرى , مـسـالـه رجـعـت را, وسـيـلـه اى براى طعنه زدن به شيعه , قرار دادن , شيوه دشمنان بوده است
((5)) .

دلائل و شواهد قرآنى 1 - آيه رجعت در سوره نمل , آيه 83 مى خوانيم : ويوم نحشر من كل امه فوجا ممن يكذب باياتنا روزى خـواهد آمد تا از هر گروهى دسته اى را برمى انگيزيم , از كسانى كه آيات ما رامورد تكذيب قرار مى دهند.
ايـن آيـه صـراحـت دارد كـه تـنـها دسته هايى از ستمكاران برانگيخته مى گردند, وهمانگونه كه گفتيم اين آيه نمى تواند در مورد حشر روز قيامت باشد, چون درباره قيامت مى خوانيم : ويوم نسير الجبال وترى الارض بارزه . وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا.
وعرضواعلى ربك صفا لقد جئتمونا كما خلقناكم اول مره بل زعمتم ان لن نجعل لكم موعدا(الكهف , 18 : 45 و 46).
روزى كـه كـوهـهـا بـه حركت درآمده , و زمين رو شده است , و همه را برانگيختيم پس كسى را فـروگـذار نـنموديم .
همه آنها در يك رديف بر خداوند عرضه شده , به آنهاگفته مى شود: اكنون هـمـگـى نـزد مـا آمـديـد, هـمـانگونه كه روز نخست شما را آفريديم .
آرى گمان داشتيد چنين وعده گاهى نخواهيد داشت .
و در آيه ديگر مى خوانيم :
ويـوم يـنـفخ فى الصور ففزع من فى السماوات ومن فى الارض الا من شا اللّه .
وكل اتوه داخرين
(النمل , 27 : 87) روزى كه در صور دميده مى شود, تمامى كسانى كه در آسمان و زمين هستند دروحشت و هراس فـرو مـى رونـد, مـگـر كـسانى كه خدا خواسته مورد عنايت خاص اوباشند.
پس همگى در پيشگاه حضرت حق با فروتنى حضور دارند.
علامه طبرسى در ذيل آيه رجعت چنين مى گويد: آن دسـتـه از امـامـيه كه به رجعت عقيده دارند, به اين آيه تمسك جسته , مى گويند:من براى تـبعيض است , و بر آن دلالت دارد كه برخى از ستمكاران برانگيخته مى شوند.
.. و بر اين امر روايات بـسـيـارى از ائمـه اهـل بـيـت (ع ) وارد شده است كه پس از ظهور حضرت مهدى (عج ), خداوند گروههايى از تبهكاران را زنده مى كند تاعقوبت اعمال خويش را در همين جهان بچشند, و دچار خفت و خوارى گردند,مومنين را بر آنان چيره سازد تا انتقام خود را بستانند...

ولـى گـروهى از اماميه , اين روايات را تاويل برده , مى گويند: مقصود از رجعت ,بازگشت دولت حق است به صاحبان اصلى خود, كه همان ظهور حضرت مهدى (عج ) است . آنـهـا مـى گـويند: رجعت اشخاص , با حكمت تكلف كه همان آزمايش از روى اختياراست منافات دارد, زيـرا رجـعـت مـوجب جبر و الجا در تكليف است .

اما چنين نيست , زيرا جبر و الجائى در كار نبوده و هرگونه اختيار در پذيرش و انجام دادن اعمال اختيارى باقى و پابرجاست , چون صرفا ارائه دلائل و آيات الهى , همانند معجزات انبيا, مايه جبر و اكراه و سلب اختيار نمى گردد ((6)) .

 اما كسانى كه دلالت اين آيه را بر رجعت نپذيرفته اند مى گويند: مـقـصود از اين دسته ها, همان پيشتازان گروه هاى كفر ونفاق هستند كه به عنوان سردمداران و مـسوولان مردم خويش , جوابگو خواهند بود, لذا آنان را جدا برمى انگيزند تا موضع خود را در ميان ملتهاى خويش روشن سازند. علامه طبرسى گويد: كسانى كه آيه را مربوط به قيامت مى دانند, مى گويند: منظور آن است كه دسته اى از روسا و پيشوايان گروه كافران , در قيامت برانگيخته و گردآورده مى گردند, تا حجت , بر آنان تمام گردد ((7)) .

 فخر رازى مى گويد: اين آيه مربوط به امورى است كه پس از قيام قيامت انجام مى گيرد ((8)) .

 آلوسى مى گويد: مراد از اين حشر كه نسبت به دسته هايى جدا انجام مى گيرد حشرمجددى است كـه براى سرزنش كردن آنان , و عقوبت نمودن آنان انجام مى گيرد, وپس از حشر اكبر, كه شامل تمامى خلق است , انجام مى گيرد ((9)) .

ولـى آنـچـه از سـيـاق آيـات بـه دست مى آيد, آن است كه اين حشر اصغر پيش از حشراكبر انجام مـى گـيـرد, و در ذيل همين آيه , در مورد قيام قيامت گويد: ويوم ينفخ فى الصور ففزع من فى الـسـماوات ومن فى الارض (النمل , 27 : 87) و اگر ترتيب نزول در آن رعايت شده باشد, نمودار آن است كه حادثه رجعت دسته هاى مورد بحث پيش از نفخ صور انجام مى گيرد.

 

 

ادامه دارد ...

نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |
شهادت امام هادی (ع) 85/05/07 12:13

..

شهادت امام هادی ع


سوم رجب، سالروز شهادت پيشوای دهم شيعيان حضرت علي النقي الهادی علیه السلام

 

 منبع فياض نور حق

 

سلام خدا بر تو ای دهمین پیشوای معصوم! سلام بر درخشندگی کوکب نورانی ات که خورشید را شرمگین تابش کرد و چشمه های آفرینش را لبریز جوشش. در این روز غم بار و مصیبت زده، آتش سوگمان را مهار کن و دست مهربان و غریب نوازت را بر صفحه دل هامان بکش.

امام ابوالحسن علي النقي هادي عليه السلام ملقب به امام " هادي"، دهمين پيشواي شيعيان در نيمه ذيحجه سال 212 هجري در اطراف مدينه در محلي به نام " صريا" متولد گشت.  آن حضرت و فرزند گرامي ايشان امام حسن عليهما السلام به عسكريين شهرت يافتند، زيرا خلفاي بني عباس آنها را از سال 233 به سامرا ( عسكر) برده و تا آخر عمر پر بركتشان در آنجا، آنها را تحت نظر قرار دادند. امام هادي عليه السلام به لقبهاي ديگري مانند: نقي، عالم، فقيه، امين و طيب شهرت داشت و كنيه مبارك ايشان ابوالحسن است. از آنجا كه كنيه امام موسي كاظم و امام رضا عليهما السلام نيز ابوالحسن بود، لذا براي اجتناب از اشتباه، ابوالحسن اول به امام كاظم عليه السلام، ابوالحسن ثاني به امام رضا عليه السلام و ابوالحسن ثالث به حضرت هادي عليه السلام اختصاص يافته است.

پدر بزرگوارش امام جواد (ع) و مادرش بانوي گرامي سمانه است كه بانويی با فضيلت و با تقوا بود. امام هادي (ع) در سن 6 يا 8 سالگي يعني در سال 220 هجري، پس از شهادت امام جواد (ع) به امامت رسيد. مدت 33 ساله امامت امام هادي (ع) با خلفاي معتصم، واثق، توكل، منتصر، مستعن و معتز معاصر بود.
عظمت شخصيت امام هادي (ع) به قدري زياد است كه دوست و دشمن را به اعتراف واداشته است. قسمتي از اين اعترافات مبني بر شخصيت آن امام به لحاظ اخلاقي و بخشي ديگر ناشي از ابعاد علمي آن حضرت و شمه اي، نتيجه كراماتي است كه از آن بزرگوار صادر شده است.

ابن صباغ مالكي در كتابي موسوم به فصول المهمه خطوط واضحي از سيماي تابناك فضايل و ويژگي هاي اخلاقي امام هادي (ع) قهرمان شكست ناپذير عصر متوكل عباسي را ترسيم مي كند!

«فضل و دانش امام دهم شيعيان بر اوج قلل بلند پايه عالم بشريت نقش بسته بود و رشته هاي مشعشع آن بر اختران آسمان سر مي ساييد. نيكي ها و اخلاق پسنديده او را نمي توان در شمار عدد ذكر نمود. اما مي شود به افتخارآميزترين آنها كه موجب حيرت است بسنده كرد. او جميع صفات نيك و مفاخر معنوي را يک جا در وجود داشت. ابعاد وسيع و منبع فياض حكمت و دانش او بر لوح سرشتش ثبت شده و بدين سبب او از ناشايسته ها و آلايش ها به دور و بركنار است.»

امام هادي (ع) داراي نفس زكيه و عزمي راسخ و همتي عالي بود كه هرگز احدي از مردم را نمي توان در مقايسه با او همتا و همسان دانست.

ابن شهر آشوب از رجال حديث نقل مي كند كه او نيك سرشت ترين و پاك ترين روش را در ميان جامعه دارا بود، راستگوترين افراد جامعه محسوب مي شد، به هنگام سكوت، شكوه هيبت و تشعشع وقار، چهره او را دربرمي گرفت و چون لب به سخن مي گشود، گزيده و نغز مي گفت به طوري كه شعاع كلامش روح آدميان را سحر مي كرد.

در وجود مقدس امام هادي (ع) ويژگي هاي اخلاقي پسنديده مي درخشيد. امامت، كمال و دانش و فضيلت و سرشت و اخلاق نيك از فرازهاي اخلاقي اين امام همام است.

خداوند به قدرت بي منتها و دانش وسيع خود، گنجينه هايي از دانش خود را بر خاندان رسالت افاضه و موهبت فرموده و ايشان را به زيور دانش آراسته است، اين گنجينه ها، مجموعه اسرار علوم و معارف است كه خداوند آن را دراختيار امامان شيعه كه راهبران حقيقي بشر هستند، قرار داده است.

 

السلام عليک يا ولی الصالحين السلام عليک يا ابوالحسن علي النقي الهادي
 

imam hadi
 

مرقد مطهر پيشوای دهم- عراق/ سامراء

 

 imam hadi زيارت حضرت امام علی بن النقی (ع)      

امام هادي (ع) كه در زمره امامان شيعه و از خاندان رسالت است، نيز از ويژگي دانشي گسترده و جامع برخوردار است، طوري كه سمبل هاي دانش و فرهنگ وي، عقول را حيران و انديشه ها را به اعجاب واداشته است.

امام دهم همچون پدران و اجداد بزرگوار خود در علم و دانش سرآمد روزگار بود. درخشش او در مدت حياتش احترامي شگفت در قلوب همگان ايجاد كرده بود. نامه آن حضرت در رد پيروان معتقد به تفويض و جبريون و اثبات عدل و حد مابين جبر و تفويض، از فرازهاي شگفت آور دوره امامت، امام هادي محسوب مي شود و بسيار مورد تعمق و توجه مي باشد.

امام هادي (ع) در اين نامه، نظريه پيروان هر دو عقيده را با منطقي ترين اصول مردود اعلام كرده و اسراري از علوم و حقايق آن را پاسخ فرموده است.

با توجه به اينكه خداوند داراي عدل و انصاف و حكمت بالغه است، پس اوست كه مي تواند هركس را بخواهد از ميان بندگان خود براي ارسال پيامش و تبليغ رسالتش و اتمام حجت بر بنده هايش برگزيند. گوشه اي ديگر از درياي بيكران دانش امام هادي (ع) در تاريخ خطيب بغدادي تجلي دارد. او به شهادت خود دانش امام را متذكر شده و در مقام اثبات آن مي گويد:

روزي يحيي بن اكثم در مجلس واثق خليفه عباسي كه جمعي از علماء و فقها حضور داشتند، سؤال كرد كه چه كسي سر حضرت آدم (ع) را هنگامي كه حج به جا آورد، تراشيد؟

تمام حضار در پاسخ آن عاجز ماندند، واثق گفت: هم اكنون من كسي كه جواب اين سؤال را بدهد حاضر  مي كنم، سپس شخصي را بدنبال حضرت هادي (ع) فرستاد و وي را به دربار خليفه دعوت كرد. امام نيز دعوت را پذيرفت و براي اظهار و بيان حقيقت به دربار واثق رفت. خليفه پرسيد: اي ابوالحسن به ما بگو چه كسي سر حضرت آدم را هنگام حج تراشيد؟ امام فرمود: اي واثق ترا به خدا سوگند مي دهم كه ما را از بيان و جواب آن معاف كني، خليفه گفت: ترا سوگند مي دهم كه جواب را بفرمايي!

امام فرمود: اكنون كه قبول نمي كني، پس مي گويم. پدرم مرا از جدم خبر داد و جدم از جدش كه رسول خدا باشد، اطلاع داد كه فرمود: براي تراشيدن سر آدم جبرئيل مأمور شد ياقوتي از بهشت آورد و به سر آدم كشيد تا موهاي سرش بريزد.

در مورد جاذبه اجتماعي و نفوذ سياسي امام هادي (ع) فقط مي توان همين را گفت كه يكي از تجليات و تشعشعات پرشكوه خداوند و تابش منبع فياض نور حق در وجود امام هادي (ع) متجلي و منعكس شده و از وجود حضرت نيز مانند آينه اي كه انوار گوناگون را در خود انعكاس مي دهد، ساطع بوده است. كسي را در عصر پيشواي دهم، توان نگاهي ممتد و حتي لحظه اي كوتاه به چهره او نبود. به محض نظر به رخسار پرفروغش آثار ضعف و سستي و ترس بر قلب ها سايه مي افكند. در كتاب هاي تاريخي آمده است كه حضور امام در هر مجلسي مورد تجليل و احترام عميق بود و خواسته و ناخواسته اطرافيان را تحت تأثير و نفوذ قرار مي داد و همنشينان وي همواره آرزوي مجالست و مراودت او را در سر داشتند.

 با آنكه متوكل بارها در صدد بود تا به بهانه قيام مسلحانه امام دهم را از ميان بردارد، ولى هيچ گاه به اين بهانه دست نيافت. با اين حال، نتوانست حيات شريف آن حضرت را كه مانع خودكامگیهاى او به عنوان محور تفكر اسلامى بود و همچون مركزى كه شيعيان بر گرد آن پروانه ‏وار می چرخيدند، تحمل كند، لذا ايشان را بنا به روايتى، در تاريخ سوم رجب سال 245هجرى به شهادت رساند.

امام دهم در حالى كه هشت سال و پنج ماه از عمر شريفشان می گذشت، به مقام امامت نايل شدند و پس از سى و سه سال به شهادت رسيدند و در سامرا دفن شدند (صلوات الله وسلامه عليه وعلى آبائه وأبنائه الطاهرين).

 

از بيانات گهربار آن حضرت است كه فرموده اند:

(الحكمة لا تنجع في الطبائع الفاسدة): حكمت در نهاد فاسد تأثير نمی كند.

 در خاتمه بايد متذكر شويم كه امام هادي (ع) اصحاب فراواني دارند كه بسياري از آنها فخر شيعه هستند و از جمله‌ آنها حضرت عبدالعظيم حسني است كه در شهر ري مدفون است. او از اعاظم روات است و حضرت هادي به او خيلي احترام مي گذاردند. او كسي است كه ايمان را خدمت حضرت هادي به اين صورت عرضه داشت:

»خدا يکي است و شبيه براي او فرض نمي شود، جسم نيست بلكه خالق جسم است. همه چيز را خلق نموده است و همه چيز به دست او است و او مالك آنها است. محمد صلي الله عليه و آله پيامبر است و او آخر پيامبران است كه پيامبري بعد از او نخواهد آمد و دين او پايان همه اديان است، اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب وصّي پيامبر است و بعد از اميرالمؤمنين، حسن و حسين و علي بن حسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و حسن بن علي و بعد از او فرزندش كه غايب مي شود و روزي ظاهر مي شود و جهان را انبوه از عدل مي كند بعد از آنكه ظلم انبوه باشد.« عبدالعظيم گفت: »اقرار دارم و مي گويم دوست شما دوست خدا و دشمن شما دشمن خدا است. اطاعت شما اطاعت خدا و مخالفت شما مخالفت خدا است. به معراج و سؤال در قبر و بهشت و جهنم و صراط و ميزان اعتقاد دارم و همه آنها حق است و مي دانم كه قيامت آمدني است. و بر واجبات الهي كه نماز، روزه، زكات، حج، جهاد، امر به معروف و نهي از منكر است اقرار دارم.« حضرت فرمودند: »اي ابوالقاسم اين دين پسنديده است، خداوند را بر آن ثابت بدارد.«

عبدالعظيم رحمه الله دين اعتقادي را عرضه داشت زيرا تنها اعتقاد نمي تواند موجب نجات باشد. ديني موجب نجات است كه توأم با عمل باشد. از اين جهت حضرت هادي (ع) ايمان را چنين فرموده اند. ابودعامه مي گويد: به عيادت حضرت هادي رفتم آن بزرگوار فرمودند: چون به عيادت من آمدي بر من حقي پيدا كرده اي، براي اداي حقت روايتي از پدرم كه از پدرانش و از اميرالمؤمنين و او از رسول اكرم عليه السلام نقل كرده است مي گويم:

قال رسول الله الايمان ما وقّدته القلوب وصدقته الاعمال.

ايمان چيزي است كه در دل جايگزين شده است و اعمال، گفتار و كردار آن را تصديق مي كند.

از اين جهت در قرآن شريف و روايات اهل بيت فراوان ديده مي شود كه از افرادي كه مرد عمل نيستند سلب ايمان شده است.

 


نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |
رجعت وشیعه 85/05/07 9:26

رجعت در انديشه شيعى

رجـعـت يـكى از مسائل پيچيده مربوط به دوران ظهور حضرت مهدى (عج ) است ,بر اساس اين عـقـيـده گروهى از مومنين به اين جهان بازمى گردند تا ظهور دولت حق را مشاهده كنند و از شـكـوفـايـى آن لذت ببرند, و نيز گروهى از منافقين بازگردانده مى شوند تا كيفر دنيوى اعمال ناشايست خويش را بچشند.
رجعت يكى از عقايد ويژه مذهب تشيع است كه از ديرباز, شيعه اماميه بر آن بوده اند و بدان معروف گـشـتـه انـد و بـه واسطه اعتقاد به آن مورد طعن دشمنان قرارگرفته اند, بحثها و گفتگوهاى فراوانى در اين باره ميان بزرگان شيعه و مخالفين آنهارخ داده كه تاريخ آن را ثبت و ضبط نموده است
((1)) . در اين زمينه روايات بسيارى از خاندان نبوت به دست ما رسيده است .
طبق گفته علامه مجلسى نـزديـك بـه دويـسـت روايـت در اين باب وجود دارد, وى بيشتر آنها رادر كتاب بحارالانوار باب رجعت گرد آورده است
((2)) . در قرآن مواردى وجود دارد كه امكان رجعت را در اين امت به ثبوت مى رساند.

براساس قرآن كريم گروههايى با افرادى پس از مرگ زنده شده و تا مدتى به حيات مجدد خود ادامه داده اند.
در ادامه مقاله به اين موارد اشاره خواهيم كرد.
البته اغلب اين شواهد صرفا امكان قضيه را مى رساند, ولى دو مورد در قرآن كريم صراحتارجعت اشاره دارد: در سوره نمل مى خوانيم : ويوم نحشر من كل امه فوجا ممن يكذب بياتنا (النمل , 27 : 83).
روزى خواهد آمد كه از هر گروهى دسته اى را برمى انگيزيم , از كسانى كه آيات ما رامورد تكذيب قرار مى دهند.
ايـن آيه صراحت دارد كه دسته هايى از ستمكاران برانگيخته مى شوند, نه همه آنها,و منظور از آن برانگيخته شدن در روز قيامت نيست , چون حشر قيامت , رستاخيزى همگانى است : وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا (الكهف , 18 : 47) آنها را برانگيختيم , هيچ كس را فروگذار ننموديم و نيز در قرآن كريم آمده است : وكل اتوه داخرين همه نزد او آيند, در حالى كه خوار و زبونند.
و همچنين آيه ربنا امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين دلالت بر رجعت دارد, زيرا از دومرگ و دو زنده شدن خبر مى دهد, ميراندن نخست , پس از حيات نخست , وميراندن دوم , پس از حيات در رجعت .

آرا دانشمندان شيعه درباره رجعت

شيخ ابوجعفر صدوق (متوفاى 381 ه ق ) در كتاب اعتقادات مى گويد: عقيده ما درباره رجعت آن است كه آن را حق مى دانيم .
سـپـس شواهدى را بر امكان آن , از قرآن ارائه مى كند و به داستان گروهى كه از ديارخود بيرون شـدند تا به گمان خود, خود را از خطر مرگ (طاعون ) رهايى دهند, امافرمان مرگ آنان رسيد, و سپس زنده گرديدند اشاره مى كند.
(البقره , 2 : 243) و نـيـز به داستان مردن و زنده شدن عزيز اشارت دارد, كه در آيه 259 همان سوره آمده است , و هـمـچـنـين به زنده شدن قوم موسى (ع ) پس از آنكه صاعقه آنان رافراگرفت (البقره , 2 : 56) و اصـحـاب كـهـف كـه زنده شدند و سپس به جايگاه خودبازگشتند (الكهف , 18 : 18 تا 25) اشاره مى كند.
پس از آن اضافه مى كند: رجعت در امم سالفه نيز واقع گرديده و در اين امت نيز واقع مى گردد, چـنـانكه از پيغمبر اكرم (ص ) روايت شده : هرآنچه در امتهاى گذشته انجام گرفته , در اين امت نيز انجام مى گيرد.
صدوق به اين آيات قرآنى نيز استدلال مى كند: ويوم نحشر من كل امه فوجا ممن يكذب بياتنا وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا پـايـه اسـتدلال با قرآن درباره امكان و وقوع رجعت , بر همين اساس استوار است ,چنانكه خواهيم آورد.

شيخ ابوعبداللّه مفيد (متوفاى 413 ه ق ) در جواب پرسش از مساله رجعت مى گويد: خـداونـد, پـيـش از روز رستاخيز, گروهى از اين امت را بازمى گرداند و عقيده به رجعت يكى از ويـژگيهاى مذهب اهل بيت به شمار مى رود.. خداوند از روزرستاخيز بزرگ خبر داده : همگى را بـرمـى انگيزيم و هيچ كس را فروگذار نمى كنيم وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا... ولى درباره رجعت مى گويد: از هر گروهى دسته اى را برمى انگيزيم ويوم نحشر من كل امه فوجا. پس , چنانكه خداوند خبر داده دو رستاخيز اكبر و اصغر داريم .
و نـيـز خـداونـد از سـتـمـكاران گزارش مى دهد كه در روز قيامت گويند: خداوندا, دو بارما را ميراندى و دو بار ما را زنده گردانيدى ربنا امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين .
گروه ستمكاران از دو مرگ و دو زندگى سخن مى گويند: آنها در اين جهان بوده ,مى ميرند و در رجعت زنده شده سپس مى ميرند, و براى روز رستاخيز زنده مى گردند.
.. پس دو بار ميرانده شده و دو بار زنده گرديده اند. ولى ديگران در تفسير آيه دچار اشكال گرديده اند, زيرا مرگ نخست را پيش اززندگى اين جهان گفته اند, در صورتى كه نبود پيش از بود را ميراندن نمى گويند
((3))

 

ادامه دارد

نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |
اقامتگاه یار 85/05/02 12:23

اقامتگاه قائم (عج) در غیبت کبری

از روایات معصومین علیهم السلام استفاده می شود که امام قائم (عج) هم اقامتگاه مخصوص و هم همسر و هم فرزند دارد.

در مورد اقامتگاه آن حضرت و فرزندان و بستگان و یاران مخصوص، چندین مکان مانند: مدینه، دشت حجاز، کوه رضوی، کرعه، خرابات، سرزمین های دور دست، جزیره ی خضراء و ... گفته شده است. همچنین آن حضرت همه ساله در مراسم حج شرکت می کند. («بحارالانوار»، ج 52، ص 151)

امام هادی علیه السلام در باره ی اقامتگاه قائم (عج) فرمود: «حضرت مهدی (عج) و فرزندانش در جزیزه هایی بسیار بزرگ و پهناور در دریا زندگی می کند و عدد شیعیان آنجا بسیار زیاد است». («اثباة الهداة»، ج 7، ص 58)

آنگونه که از داستان مفصّل و معروف «انباری» بر می آید، «جزایر مبارکه» از اقامتگاههای قائم (عج) است. این جزایر شامل پنج جزیره به نامهای: مبارکه، زاهره، صافیه، ظلوم و عناطیس است که همگی مسلمان و شیعه هستند، و بر آنها پنج نفر از فرزندان حضرت صاحب الزّمان (عج)، حکومت می کنند که نامهای آنها طاهر، قاسم، ابراهیم، عبدالرحمن و هاشم است. (خلاصه ی داستان انبار در کتاب «اثباة الهداة»، ج 3، ص 579، نقل شده است)

«بَلَد مهدی»، یکی دیگر از اماکن سکونت حضرت ولی عصر (عج) است. «بَلَد مهدی» شهری نیکو و محکم است، که آن را مهدی فاطمی بنا کرده و برای آن قلعه ای قرار داده است. («العبقری الحسان»، ج 1، بساط 3، ص 58)

در آخرین مطلب از باب هفتم کتاب «نجم الثاقب»، اینگونه آمده است:

«مسکن آن جناب (حضرت قائم (عج)) در جزیره ی خضراء است، در بحرابیض، از جزایر خالدات مغربیّه، معروف به خرابات، برکوهی که در دو فرسخی این بلده ی مبارکه است و سایر جزایر مثل علقمیّه و ناعمه ی مبارکه و صالحیّه و بیضاویّه و نوریّه که حاکمند در آنها امرای آن جناب که از فرزندان اویند:

وَ اِذا ارَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعیماً وَ مُلْکَاً کَبیراً. (انسان/20)

: (و چون آن جایگاه نیکو را مشاهده کنی عالمی پُر نعمت و کشوری بی نهایت بزرگ خواهی یافت.)

از بررسی مجموع احادیث استفاده می شود که حضرت مهدی (عج) اقامتگاه و فرزندان بسیاری دارند که همه از اولیاء و صُلَحا و شرفا هستند، امّا سِمَت امامت ندارند، که امامت منحصر به دوازده معصوم است و جایگاه واقعی آن حضرت بر همگان پوشیده است.

 

نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |
حضرت حجت 85/05/01 10:44

به پیشنهاد یکی از دوستان از فونت تو هو ما استقاده می کنم اگر خوب نیست بگید تا عوضش کنم

 

آثار و نتایج قیام قائم (عج)

هنگامی که حضرت قائم (عج) قیام کنند، جهان دگرگون خواهد شد، و از مسیر این دگرگونی و تحوّل آثار و نتایجی باقی خواهد ماند که ثمره ی دلنشین آن کام همگان را شیرین خواهد کرد.

از جمله ثمرات آن، می توان به این موارد اشاره کرد:

1- جهان بافروغ جمال آرایش منوّر گردد.

2- ثروت به طور مساوی تقسیم شود.

3- جهان در آسایش و آرامش بی نظیر قرار گیرد.

4- امّت اسلامی مجد و عظمت فوق العادّه ای پیدا کند.

5- همه ی بدعتهای جاهلی ریشه کن شود.

6- حسد و حیله از بین برود.

7- همه بی نیاز شوند و از پذیرش پول امتناع کنند.

8- همه ی شیعیان جهان از اقطار و اکناف جهان در اطراف شمع وجودش گرد آیند.

9- هر حقّی به صاحب حق بر گردد.

10- در روی زمین ویرانه ای نمی ماند جز اینکه آباد گردد و ... (برای آگاهی بیشتر ر.ک به مقدّمه ی کتاب «او خواهد آمد»)

نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |