|
دلنوشته 13
85/03/28 17:45
چرا به آنها سرى نمى زنى
السلام عليك يا حجة بن الحسن السلام عليك يا امام منتظر السلام عليك يا امام غايب سلام و درود مخصوص مرا از سرزمينى دور و غريب پذيرا باش. امام زمان عزيزم! تو مى دانى كه وضع دنيا فرق كرده شما مى دانيد كه آمريكاى خونخوار به سرزمين افغانستان حمله كرده و مردم مظلوم فلسطين در زير آتش اسرائيل مى سوزند. يا حجة بن الحسن العسكرى(عليه السلام) تو مى دانى كه من تو را خيلى دوست دارم امّا عزيز زهرا(عليها السلام) مى دانم كه خوبها را دوست دارى درست است كه بدان گنه كارند آقا تو را دوست دارند چرا به آنها سرى نمى زنى. امام عزيزم امشب شب ولادت توست مى شه يك نگاهى هم به اين بيچاره ها كنى. يوسف زهرا جهان در انتظار توست. مى دانم كه دلت خون است مى دانم كه بيشتر از همه تو در انتظار هستى. مهدى فاطمه ما بدها هم دل داريم ما هم تو را دوستت داريم. و براى ظهورت دعا مى كنيم. امام عزيزم! كى مى خواهى از پشت پرده غيبت بيرون آيى. شايد بس كه بد هستم به من نگاه نمى كنى ولى من اميدوارم و براى فرجت دعا مى كنم. مهدى صاحب الزمان! بيا و خزان ما را بهار كن، يابن الحسن من نمى دانم كه آيا نامه من به دست تو مى رسد يا نه ولى اميدوارم به تو و مى دانم كه جوابم را مى دهى و مرا از خانه ات (مسجد مقدّس جمكران) دست خالى رد نمى كنى. اميدوارم خداوند متعال هرچه زودتر در فرج شما تعجيل بفرمايد و جهان خفته و تاريك ما را با نور تو منور و بيدار فرمايد. حقير منتظر شما آ. جوان، سن: 15 سال، تحصيلات دبيرستان، سبزوار.
اسلام علیک یا ام ابیها (س)
85/03/20 11:17
وصال یار
85/03/13 12:52
زندگینامه امام
85/03/13 12:46
15 خرداد
85/03/13 12:45
رحلت جانسوز
85/03/13 12:43
دلنوشته 12
85/03/11 15:4
غبطه بر كميل و ابو حمزه
آقا جان سلام! موقوفه اى دارى كه آب و گل آن پر شده از مهر تست، اگر نظارتم نكنى ويرانه مى گردد، سحاب رحمت تو بر سر اين كوير تشنه اميد حيات را زنده مى گرداند. انتظار تو منّتى است كه خداى در اين عصر و زمان بر من تقدير كرده است. رزقِ انتظار از نگاه تو است، ماندن در سايه مهر تو جاودانگى است. آقا جان گاهى بر كميل و ابوحمزه ثمالى بسيار غبطه مىورزم كه آنان صداى دلنشين امام خويش مى شنيدند و من در حجاب كامل مانده ام. آقا جان كاش همه لحظه هاى انتظار و وصال بر من يكباره مى گذشت، كه دل بى صبرم ديگر از آتش فراق ذوب گرديده. آقا جان كوچه انتظار تو، شاهراه وصال و قرب به حقتعالى در اين زمانه رقم زده شده است. انتظارى از حق خواهم كه عشق دل مُنتظَر را رزق و روانه دل اين شيفته ناكام گرداند. سيد احمد ـ م ـ استان اصفهان
دلنوشته 11
85/03/08 16:16
از خون دل
يابن الحسن روحى فداك***متى ترانا و نراك؟ از خون دل نوشتم نزديك دوست نامه***كه انّي رأيتُ دهراً مِن هَجرك القيامة عزيز دل! ناز نياز آلودمان، باز به اين ميقات كشاندمان! امّا من هرگز نمى توانم ترا ببينم! جانم به فدايت! من كه باشم كه آرزويت كنم؟! سرشك ديده ام فرش راهت! هميشه طراوت! اميد روزهاى تنهايى! ذخيره الهى! زلال! مهربون! به يادت هستم! خجالت مى كشم بگم! امّا مى گم! بَرام دعا كن! مى شه؟! كاش مى شد! اميد منى! عزيز شيعيانى! س. محمودى، سن: 32 سال، اليگودرز
دلنوشه 10
85/03/07 14:25
نامه اى به امام زمان(عليه السلام)
به نام او كه نامش درمان دلهاى خسته و يادش شفاى قلبهاى شكسته و معرفتش معراج عارفان است. آسمان دلم ابرى و چشم هايم بارانى است. بالهاى خيالم شكسته و پرواز برايم مقدّر نيست. كاش آفتاب صبر با دلم آشتى مى كرد، كاش باز هم غنچه هاى لبخند در باغچه هايم باز مى شد و كاش فرهنگ لغت با واژه ى ظهور تو آغاز مى شد بى هدف از كوچه ها و خيابان ها مى گذرم و جز صداى خسته ى گام هايم بر روى برگ هاى خشك ديگر آوازى به گوشم نمى رسد. در داخل سينه ام مرغ جوانى بال بال مى زند گويا او هم مانند من ديگر رمقى براى انتظار ندارد. اى مهربانم، اى كه جانم فدايت باد، اى همدم وجودم و اى معشوقه زيبا جمالم، اى مظهر عشق، اى اسوه ى ايمان و اى پادشه خوبان، اى ساقى دلهاى عطش زده اى مشتاقان، اى همه اى من اى هميشه پيروزم و اى بهترينم. وقتى نام تو يگانه ناجى بشريّت مى آيد پيچك هاى سبز بر انديشه فكرم مى پيچد. بيا بيا كه چشم به راه توام بيام كه قطره قطره اشكهايم را براى شست و شوى مسيرت نگه داشته ام. يا اباصالح باران عشق تو نم نم مى بارد و بر سبزه هاى خيال و رؤياها مى نشيند و من سرمست و مسرور به نجابت سبز تو محو مى شوم وقتى نام تو اولين و آخرين امير بى پناهان مى آيد مى شود بهارى از زمزمه كرد و خورشيد را تكرار نمود. نام تو كه مى آيد من بارانى مى شوم خيس از ياد تو خيس از نام تو. مهدى جان اى امام عصر مى بينى ياس ها بوى تو گرفته اند، قلب قنارى صداى نفس هاى تو را مى دهد اشك ها مانند باران بهارى اند، قلب كودكان دستى مى خواهد، رقص شاپرك تماشاچى مى خواهد، چرا نمى آيى همه تو را مى خواهند، بيا بيا كه همه وجود ما تو را مى طلبد، زودتر بيا، آنقدر زود تا ياس ها نخشكيده اند تا قلب قنارى صداى نفس هاى تو را مى دهد تا اشك ها خشك شده اند و تا قلب كودكان نايستاده تا رقص شاپرك تمام نشده تا وجود ما را دنيا ـــــــ نگرفته است. يا ابا صالح ادركنى خاك پايت توتياى چشمم بيا كه دلم ديگر طاقت ندارد. بيا كه منتظر تو هستم بيا...بيا... تو تو از چشم من سوخته دل دور شوى***اى بسا چشمه ى خونين كه دل ديده گشاد زارعى، سال اول، كلاس 104، دبيرستان هنرمند
غزل عشق
85/03/07 14:17
چه شود به چهره زرد من نظرى براى خدا كنى؟
كه اگر كنى همه درد من به يكى نظاره دوا كنى
تو شَهى و كشور جان تو را تو مَهى و جان جهان تو را
ز رَه كرم چه زيان تو را كه نظر به حال گدا كنى؟
ز تو گر تفقد و گر ستم بود آن عنايت و اين كرم
همه از تو خوش بود اى صنم چه جفا كنى چه وفا كنى
تو كمان كشيده و در كمين كه زنى به تيرم و من غمين
همه ى غمم بود از همين كه خدا نكرده جفا كنى
تو كه «هاتف» از برش اين زمان روى از ملامت بيكران
قدمى نرفته ز كوى وى نظر از چه سوى قفا كنى؟
دلنوشته 9
85/03/04 15:10
اگر سرآيد سفرت
اگر بر آيد قمرت اگر سرآيد سفرت ز ابر تيره تازه تر اگر در آيد مطرت بشويد عقده ها ز دل ياصاحب الزمان مهدى جان منجى دلهاى رحمانى بيا نور شب پيماى من، تا صبح بيدارم بيا ب. رضائى، تربيت معلم، قم.
دلنوشته 8
85/03/03 14:43
خوشا به حال جمكرانت
السلام عليك يا وصىّ الحسن و الخلف الحجّة أيها القائم المنتظر المهدى(عليه السلام) سلام بر تو حجت خداوند بر زمين سلام بر تو اى فرزند زهرا سلام بر تو اى عزيز دل ما نمى دانم آيا من بشر خاكى گنه كار مى توانم پا بنهم در خلوت تنهايى ات يا نه، امّا اگر مرا پذيرايى بشنو از اين دلم: آشفته تر از هميشه با عشق بويت و شوق رويت به سويت رهسپار مى شوم، رسواتر از هميشه مى آيم از بدنامى نمى هراسم چرا كه بدنام عالمم، از جنون نمى ترسم چرا كه مجنون دربه در و خانه به دوشم كه سالهاست به دنباله لحظه اى با تو بودن هستم. از ويرانگى نمى ترسم چرا كه ويرانگى را به ارث برده ام آه! كه چه سخت است هجران و چه زيباست وصلى كه تلافى اين هجران باشد چه در حيات باشد چه در ممات روزى به دنبال بويت در ميان شب بوها مى گشتم ناگاه عطر نفست ديوانه ام كرد ناخود آگاه، شدم مسافر شهر غريب كوله بارم را بستم سنگهاى ويرانه ام را بوسيدم و آرزو كردم كه كاش روزى بر اين آبادى كه برايت ويرانه شد قدمى بنهى، كو به كو، منزل به منزل، ردپايت را بوييدم از هر كسى نشانى ات را پرسيدم امّا آنان كه مى دانستند سر در گريبان كرده، آرام از كنارم گذشتند و آنگاه كه نااميد از همه جا غريبانه در شهر غربت اشك مى ريختم. ناگاه باد با عطر وجودت را بشارت داد، اين بوى عشق بود. امّا من ادعا نمى كنم كه يافتمت چرا كه چشم هاى هرزه من هنوز به نور عشق عادت نكرده امّا مولاى من اگر روزى بيابمت خواهمت گفت كه بر من چه ها گذشت; بر من ديوانه ويرانه نشين، آقا آن وقت خواهمت گفت كه اين ديو سيرتان و شيطان صفتان چگونه اين رشته اميدم را بريدند. چگونه اين ابليسيان با پاهاى آلوده شان حريم انتظار را آلودند همانانى كه چون مرا سرمست از مى عشقت ديدند، مُهر جنون را بر پيشانى ام كوبيدند. آه! چه دردى است هجران! كاش روزى بيابمت و پروانهوار بر گرد شمع وجودت بگردم، به خدا از مرگ نمى ترسم چرا كه مى دانم در اين سوز و ساز باز هم تو را خواهم يافت. امّا دلم مى خواهد بدانى كه براى تنهايى ات اشك مى ريزم، نمى دانم تو تنهاترى يا جدت على(عليه السلام)؟ آيا او با سلمان و ابوذر و مقداد و زهرا و حسن و حسين(عليهم السلام) تنها بود يا تو با...؟ امّا مولا جان خوشا به حال آن قطه از زمين كه بوسه گاه قدمت مى شود و خوشا به حال جمكران كه معشوق را در آغوش مى كشد. امّا مولا من همان آشناى غريبه ام كه به دنبال غريبه آشنا مى گردد. اگر روزى دستم به دامانت رسد به خداوندى خدا ديگر رهايت نخواهم كرد. گوش به زنگم تا روزى آن «صيحه آسمانى» برآيد كه: «ياران مهدى كجايند بيايند و گرد قامت دلرباى يار جمع شوند». خداوندا اين چشم هاى گناه كار را روزى بر جلوه يار بگشا. ف. گوهرى، طلبه علوم دينى، سن 21 سال، اسفراين
خرمشهر آزاد شد
85/03/01 15:29
خرمشهر شهر خون آزاد گشت سالروز آزادسازی خرمشهر مبارک باد وکجاست محمد جهان آرا
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||