تبليغاتX
منتظران ظهور منجی سبز

دلنوشته7 85/02/23 18:26

غم ديدار

 

كرده اى عهد كه باز آيى و ظالمان را بكشى***بازآ وقت آن است كه لطف بنمايى

محبوبم! نمى دانم كه از كجا آغاز كنم و چه چيزى برايت بنويسم؟ قلمم مدت هاست مى نويسد ولى در وصف تو عاجز مانده، انگشتانم مرا يارى نمى دهند كه نام بزرگت را بر روى صفحات سپيد بياورم...

تو بهترين بهانه اى هستى كه اميد زنده بودن را به ما مى دهد، تو برترين احساسى بودى كه مرا به اين مكان (مسجد مقدّس جمكران) رساند، به خاطر توست كه ما راه درست زندگى را براى بهتر ديدنت مى گزينيم...

تو بهانه اى هستى كه حتى بهانه ها سراغ از تو مى گيرند، تو هستى كه عشق را، عشق بودنت را به همه جا يدك مى كشم، تو هستى كه گره گشاى مائى، اى كه در پس نقاب پنهانى...

نمى توانم احساسم را با نوشتن براى تو را توصيف كنم، نمى توانم بگويم كه چقدر انتظارت ما را مى آزارد.

ما فقط مى توانيم بگوييم كه زود بيا

همه تو را در سجاده دعا مى كنند

دل ما بى قرارى تو را مى كند

ياد تو را از دل بيرون نمى كنيم

مهدى جان! در دل هاى ما جاى دارى

سلام مرا بپذير، مهدى جان دلمان براى تو تنگ شده است.

همه بهانه تو را مى گيرند، همه جا را تا زودتر بيايى

تو، تو هستى كه قلب ها ضربان از تو مى گيرند، بيا كه زندگى بى تو معنا ندارد.

مهدى جان ما را درياب

مهدى جان نمى توانم آنچه را كه در دلم هست برايت بگويم، فقط مى گويم:

غم ديدارت ملاقات ما را طاق كرد

پس بيا كه بهانه اى نمانده

كه بهانه تو را نگرفته باشد.



م. صالحى، پيش دانشگاهى، سن: 18 سال، تهران.

نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |
رحلت جانگداز اخت امام رضا(حضرت معصومه) 85/02/18 16:47

ای جا مانده از واپسین دیدار برادر! حرم نورانی و ضریح مشکل گشایت، هنوز بوی مدینه می دهد. بوی شهر پیامبر را که آن را به اشتیاق دیدن روی رضایت، ترک کردی و آواره بیابان ها گشتی. نهر جاری مناجات، همیشه از چشمه دل زائران تو جریان دارد؛ اما امشب ضریح مطهرت، رخت سیاه بر تن کرده و پنجره ها رو بسوی غروب نشانه می روند ...

 

دهم ربیع الثانی، رحلت پر دریغ کوثر کرامت و جاری مرحمت، حضرت فاطمه معصومه (س) را تسلیت میگوییم.

هاجری از تبار ابراهیمیان، با حالتی بیمار و عزادار در غم از دست دادن برادر، رو سوی کویر عطشناک قم می کند و بار اقامت می افکند. قدم بر شوره زار این کویر می نهد و دانه دانه دیگ هایش را جواهر می سازد. اما روح بلند او از پیکر دردمندش به سمت دیدار برادر می شتابد.

مرثيه، زيارت بانوي مکرم اسلام حضرت فاطمه معصومه(س)

 

حضرت معصومه (س) دخت گرامی حضرت امام موسی کاظم (ع) از جمله بانوان گرانقدر و والامقام جهان تشيع است که مقام علمي بلندي دارند. پس از آنکه پدر بزرگوار آن بانوي گرامي به شهادت رسيد، فرزند ارجمند آن امام، يعني حضرت رضا (ع) عهده دار امر تعليم و تربيت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نيز بر عهده گرفت.

همانطور که می دانيد حضرت معصومه (ع) در راه خراسان و ديدار برادر گرامیشان امام رضا (ع) در ساوه  بيمار شدند و چون توان رفتن به خراسان را در خود نديد، تصميم گرفتند به قم بروند. در رابطه با علت مريضى نابهنگام حضرت و مرگ زودرس آن بزرگوار گفته شده است كه زنى در شهر ساوه ايشان را مسموم نمود كه اين مطلب با توجه به درگيرى دشمنان اهل بيت با همراهان حضرت و شهادت عده اى از آنها ((در ساوه)) و جو نامساعد آن شهر و حركت نابهنگام آن بزرگوار در حال مريضى به سوى شهر قم، مطلبى قابل قبول مى تواند باشد.
بعد از وفات شفيعه روز جزا آن حضرت را غسل داده و كفن نمودند سپس به سوى قبرستان (بابلان) تشيع كردند ولى به هنگام دفن آن بزرگوار (به خاطر نبودن محرم) «آل سع» دچار مشكل شدند و سرانجام تصميم گرفتند كه مرد مسن صالحی به نام «قادر» اين كار را انجام دهد. ولى قادر و حتى بزرگان و صلحاء شيعه قم هم لايق نبودند عهده دار اين امر مهم شوند؛ چرا كه معصومه اهل بيت را بايد امام معصوم عليه السلام به خاك سپارد.
مردم منتظر آمدن (آن پير مرد صالح) بودند كه ناگهان دو سواره را ديدند كه از جانب ريگزار به سوى آنان مىآيند وقتى نزديك جنازه رسيدند، پياده شده و بر جنازه نماز خواندند و جسم پاك ريحانه رسول خدا را در داخل سردابى كه از قبل آماده شده بود دفن كردند و بدون اينكه با كسى تكلمى نمايند، سوار شده و رفتند و كسى هم آنها را نشناخت.
به قول يكى از بزرگان هيچ بعيد نيست كه اين دو بزرگوار، امامان معصومى باشند كه براى اين امر مهم به قم آمدند. (آيه الله فاضل لنكرانى (دام ظله). پس از به پايان رسيدن مراسم دفن، موسى بن الخزرج سايبانى از حصير و بوريا بر قبر شريف آن بزرگوار برافراشت و اين سايبان بر قرار بود تا زمانى كه حضرت زينب دختر امام جواد عليه السلام وارد قم شدند و قبه اى آجرى بر آن مرقد مطهر بنا كردند.

نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |
دلنوشته 6 85/02/17 18:58

مى ترسم

 

گرچه روى حرف زدن ندارم ولى براى اين كه بگويم فراموشش نكرده ام و دوستش دارم چند كلامى با او سخن مى گويم.

مولايم! دنياى دون مرا آلوده به ناخوبى خودش كرده و شيطان پليد، اين روسياه دو جهان كه براى نابودى بشر كمر همّت بسته بر گرده من تازيانه درد مى زند تا مرا به سوى تاريكى كشاند.

نفسى فداك! نفس بد خواه زانوان مرا سست كرده و گه گاهى بر من مسلط مى شود از بديهاى خودم خسته شده ام از اين همه گناه به تنگ آمده ام ديگر طاقت ندارم گريه هايم مرا يارى نمى كنند، اراده ام كمرنگ شده و نگاهم آشفته گشته از زنده ماندن بيزار و از حركت رو به جلو و وصال خوبى ها نااميد شده ام دل، عالمى از غم گشته و سينه ام پر از سوز.

مولاى من! ترس، دارد آخرين نفسهاى مرا از من مى گيرد، آرى ترس، ترس از جدائى، ترس از باتو نبودن، ترس از در مقابل تو صف گرفتن.

مولايم! خود مى دانى من كى هستم و چه دارم و نوشته هايم را قبل از نوشتن مى خوانى و اين همه را من ندانسته در برابر نگاه قشنگ و غم دار تو با كمال بى شرمى بر قلم مى رانم آنچه را كه تو ناپسند مى دانى و از مشاهده آنها دلخون مى گردى. مولايم، مولاى محبوبم مرا يارى كن تاهميشه با تو باشم كه بى تو مرا حياتى نيست.



س. ع. فرزانه، سن: 22 سال، طلبه، قم.

نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |
دلنوشته5 85/02/16 19:4

به اميد پايان انتظار

 

سلام

شايد بارها و بارها شما را روبه روى خود احساس مى كنم و خيلى راحت مى توانم حرفهايم را بگويم ولى امروز كه قرار است بنويسيم، اين كه اگر شما را ببينم چه مى گويم؟ هيچ نمى دانم.

امروز روزى است كه همه مردم، چه كسانى كه شما را مى شناسند و چه كسانى كه نه، چه كسانى كه مسلمانند و چه بودايى، مسيحى، و... همه در انتظار كسى هستند كه پاسخ گوى نيازهاى آنها باشد چرا اين همه ظلم چرا اين همه فقر؟ و چرا ين همه فساد و بى ايمانى؟!

آيا كسى نيست كه بيايد؟ و حلاّل مشكلات و گرفتاريهاى مردم باشد؟ ولى ما كه منتظر تو هستيم مى دانيم كه آرى كسى هست.

پس بيا و چشمان منتظر همه را با ظهورت منور كن. مولاى عزيزم، درست است كه همه ما در انتظار تو هستيم ولى مى دانيم كه تو بيشتر از همه در انتظارى... به اميد پايان اين انتظار...



ل. ميرزايى، سن: 24 سال، دانشجو، دورود لرستان

نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |
آقا بیا 85/02/14 18:19

نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |
دلنوشته 4 85/02/14 18:8

بهار سبزين

 

آقا جون سلام، سلام به تو كه مظهر ايمان و استقامتى عزيز دلم خيلى دلم مى خواهد وجودت را حس كنم هرچند هم وقتى به جمكران مى آيم دركت مى كنم حس مى كنم كه دارى مرا مى بينى ولى دوست دارم كه من هم تو را ببينم دوستت دارم عزيز زهرا يوسف فاطمه نور چشم ام دوستت دارم.

يكى از خواهش هاى من از تو عزيز جانم مونس روانم اين است كه مقام معظم رهبرى را در پناه خودت حفظ كنى هميشه يار و ياورش باشى تنش هميشه سالم و لبانش هميشه پر از لبخند باشد تا جان دشمنانش به لرزه افتد.

عزيز دل زهرا ما بى تو هيچيم و با تو همه چيز بى تو ماهى در خشكى هستيم و با تو بهاريم و پر طراوت.

مولاى من! دشمنان اسلام را نابود كن و مكر و كينه هايشان را به خودشان برگردان.

با تو هستم اى گل زيباى من با تو هستم اى بهار سبز من

يوسف زهرا به فرياد دل رهبر برس

يوسف زهرا به فرياد گل خندان برس

يوسف زهرا رهبرم خامنه اى را در پناه خودت محافظت بفرما



ن. پير دستان، سن: 25 سال،  جهرم

نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |
دلنوشته 3 85/02/12 15:51

از خدا فرجت را مى خواهم

 

آقا جان:

باورم نمى شد روزى مرا به اين جا (مسجد مقدس جمكران) دعوت كنى و حالا كه مرا دعوت كردى تنها براى ظهورت دعا مى كنم و تنها از خدا فرجت را مى خواهم.

آقا جان:

مى خواهم از امشب كه آخرين آدينه اى است كه من ميهمان تو هستم با تو عهدى ببندم مى خواهم قول بدهم كه از اين شب به بعد ديگر هرگز گناه نكنم مرا بيشتر با خدا آشنا كن.

مرا يارى كن و اين عهد را از خدمت گذار خود بپذير.

يوسف زهرا:

مى خواهم خدمت گذار تو باشم مرا به غلامى خود بپذير.

امّا اى گل نرگس

همه اين آدينه ها گذشت و امروز روز موعود است روز يا شب ديدار من و تو ولى من هنوز رخ زيباى تو را نديده ام من هنوز صاحب خانه خود را نديده ام و چقدر براى من بد خواهد شد اگر تو را نبينم، چرا كه وقتى جمعه به مهديه كوچكمان مى روم بچه هاى دعاى سمات از من مى پرسند: آقا به تو چه عيدى داد؟ آن لحظه جواب آنها را چه بدهم؟ تو بگو.

جان مادرت زهرا شفاعتمان كن و هرچه زودتر بيا.



س. لطفى، دبيرستان، اصفهان.

برگرفته شده از سایت مسجد مقدس جمکران

نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |
دلنوشته 85/02/10 16:9

در حسرت ديدار

سلام بر تو اى همه هستى عشق، اى اسطوره عشق، اى تمام عشق، اى خورشيد پنهان، در كجا رحل اقامت فكنده اى، اى منجى عالم بشريت تا كى اين هجران طول بكشد اى تمام آمال تا كى اين هجران طول مى كشد؟ كجا هستى و به كجاها مى روى، حتماً ما را مى بينى و به ما عنايت دارى، ولى اين گناهان ماست كه جلوى چشم ما حجاب هاى بسيارى كشيده است كه اگر اين پرده ها و حجاب ها نبود به راحتى مى توانستيم تو را ببينيم، اى يوسف زهرا تا به كى در حسرت ديدارت بگرييم، بيا آقا، به جان مادرت زهرا(عليها السلام)بيا كه ديگر بى تو طاقت ماندن در اين دنياى فانى را نداريم، آقا جان به جان مادرت ديگر خسته شده ايم امّا به اميد تو نفس مى كشيم، به اميد تو زنده ايم به اين اميد كه روزى خواهى آمد و دست نوازش خود را بر سر ما يتيمان مى كشى، يابن الحسن(عليه السلام) بى تو شيعيان يتيم هستند، بيا ببين چه زود شهدا را از ياد برده اند.

آقا جان تو را خدا بيا، بيا و اين قلب آلوده ما را با نظاره اى كوچك پاك كن و... ديگر طاقت گفتن ندارم كه سخن عشق و هجران و... در هيچ دفترى نگنجد و...

بيا اى همه عشق كه ما منتظريم.



الف. سليمى، سن: 20 سال، تبريز

 

نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |
دلنوشته 85/02/09 18:41

سلام گل نرگس

به نام آن كه انسان را مسافر كاروان انتظار گردانيد

سلام اى گل نرگس، اى كه شيرين ترين انتظار، انتظار توست

و بهترين منتظر، منتظر توست

مى توانم در يك كلمه پر معنا بگويم:

گر عشقى هست و عاشقى

نام تو معشوق و من عاشق و شيفته توأم

در انتظارت مى مانم و از خداى بزرگ مى خواهم كه ظهورت را نزديك گرداند

ما محتاج يك نگاه گذراى شما هستيم، زودتر ظهور كن و قلب رهبرمان را شاد گردان

ما و رهبرمان در انتظار تو مى مانيم.

خدا كند كه بيايى و ما هم يكى از يارانتان باشيم



ز. نريمانى، اسلام آباد غرب، دبيرستان شاهد.

برگرفته از سایت مسجد مقدس جمکران

نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |
گلی مانند مهدی(عج) 85/02/07 14:22

                      در جستجوی گل روی مهدی

 

گـلی گم کرده ام می جویم اورا

                               

                                  به هر گل می رسم می بویم اورا

 

به امیـدی  که  باشـد او  گل من        

                                   

                                 کند  سرسبز این  پژمرده  گلشـن

 

گل من نی بود این و نه آن است

 

 گل من مهـدی صاحب زمان است

 

دلـم  انـدر هـوایـش  می زند  پر

 

 شـرر افکـنـده  بر جانـم  چو آذر

 

خوش آن روزی که بینم روی او را

 

 رخ  مه طـلعـت  دلـجـوی او را

 

خوش آن روزی که  باشـم یـاور او

  

 به  مانـنـد  گدایـان  بـر در او

 

خوش آن روزی که من پروانه باشم

 

 فـدای  آن گــل یکــدانه باشــم

 

خوش آن روزی که من برعهد دیرین

 

 نثار او کنم این جــان  شیرین

 

الا  ای  گل  کـجــایی   جان  فدایــت

 

 چه باشد گر که گدم خاک پایت

 

امــان از  دوریـت  شــاه  زمــانـه

 

 به پایان میرسد این هجر یانه

 

الا محـجـوب  من  تا  کی  جدایی

 

 به قربانت شوم بر گو کجایی

 

زدرد انتـظارت  جـان  به  لب  شد

 

 تن افسرده ام در تاب وتب شد

نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |
85/02/06 15:12
 

سلام

این وبلاگ جهت معرفی و تبلیغ مهدویت می باشد

از کسانی که قصد همکاری با من رادارند دعوت می شود تا همکاری نمایند

نوشته شده توسط منتظر (محسن) | موضوع: | لينک ثابت |